اختلال وسواسی-جبری :
اختلال وسواسی جبری یکی از مشکلات رایج روانپزشکی است که شیوع آن بین 1.9 درصد و 3.2 درصد است.
سن شروع آن اواخر دوره ی نوجوانی یا اوایل 20 سالگی است ولی کودکان هم میتوانند تحتتاثیر وسواس قرار بگیرند. شروع علائم میتواند در هر زمان، گاهی اوقات در سه سالگی شروع شود.
نرخ شیوع آن در مردان و زنان تقریبا برابر است و با سایر اختلالات اضطرابی، افسردگی و اختلال خوردن همبودی دارد.
والدین و معلمان باید عوامل پرخطر را بدانند تا مطمئن شوند که کودکان و نوجوانانی که در معرض خطر ابتلا به وسواس قرار دارند، بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
وسواس هنگامی که به درستی درمان شود، قابل کنترل است. اگر به آن توجه نشود، میتواند منجر به مشکلات جدی در کیفیت زندگی شود، نه تنها برای کودک بلکه برای تمامی اعضای خانواده.
اختلال وسواسی اجباری (که از این پس=obsessive compulsive disorder OCD نامیده می شود) وضعیتی است که مراجع یا دارای وسواس ذهنی است ، یا وسواس عملی و یا هر دو این موارد را نشان می دهد.
اختلال وسواس فکری عملی (OCD) چیست؟
اختلال وسواس فکری عملی، با الگویی از افکار، ترسها، تصاویر یا احساسات ناخواسته و مزاحم که منجر به احساس پریشانی میشود و رفتارهای تکراری با هدف از بین بردن آن ناراحتی، شناخته میشود. معمولاً به این افکار ناخواسته وسواس میگویند. و رفتارها و اعمال ناخواسته و تکراری را اجبار مینامند.
در طول زندگی، اکثر مردم هر چند وقت یکبار افکار ناخواستهای را تجربه میکنند. اگر فرد مبتلا به اختلال وسواس نباشد، این افکار ناخواسته باعث ناراحتی زیادی نمیشود زیرا برایش معنیدار تفسیر نمیشود. ویژگی بارز اختلال وسواس فکری عملی این است که وسواس و اجبار منجر به تأثیر منفی بالینی بر زندگی کودک و نوجوان میگردد.
به عنوان مثال، افکار ناخواسته ممکن است آنقدر بد باشند که کودکان در خوابیدن در شب دچار مشکل شوند. رفتارهای تکراری ممکن است آنقدر شدید و مانع کننده باشد که کودک برای خروج از خانه برای رفتن به مدرسه، باشگاه یا مشارکت در کارهای روزمره خود دچار مشکل شود.
خبر خوب این است که تحقیقات زیادی در مورد اختلال وسواس فکری عملی انجام شده است و گزینههای درمانی موثری در دسترس است. مشابه سایر اختلالات سلامت روان، هرچه زودتر این بیماری تشخیص داده شود، سریعتر قابل کنترل و درمان است.
وسواسها: آنها چه هستند؟
وسواس، همانطور که به OCD مربوط میشود، ترسهایی است که کودکان، نوجوانان و سایر افراد نمیتوانند به آن فکر نکنند. افراد مبتلا به OCD معمولاً آگاه هستند که یک چیزی درست کار نمیکند و اغلب میدانند که افکار آنها طبیعی نیستند.
این افکار میتوانند آنها را مضطرب کنند و با وجود تمام تلاشهایشان، به نظر نمیرسد که در فکر نکردن به آنها، موفق باشند.

برخی از رایجترین نمونههای وسواس عبارتند از:
ترس از اینکه میمیرند یا مریض میشوند، صرفنظر از کاری که انجام میدهند.
نگرانی از این که یکی از عزیزانشان در نهایت بیمار شود و بمیرد.
نگران در مورد این که از قانون سرپیچی کردهاند و مستحق مجازات شدید برای آن هستند.
ترس از لمس وسایل به دلیل کثیف بودن آنها.
وسواس در مورد اطمینان از قرار گرفتن هر شی به شیوهای منظم.
نگرانی بابت این که اگر کاری با نظم خاصی انجام نشود، منجر به نتیجه بدی میشود.
حقیقت این است که هر کس گاه به گاه افکار ناخواستهای دارد. تفاوت بین افکار ناخواسته گاه به گاه و OCD در این است که در OCD، کودکان نمیتوانند به این افکار فکر نکنند و ممکن است توسط آنها فلج شوند. اغلب، این وسواسها آنقدر بد و شدید هستند که بچهها نمیتوانند به چیز دیگری فکر کنند.
اجبارها: آنها چه هستند؟
برای اینکه کودک مبتلا به OCD باشد، باید هم وسواس داشته باشد و هم اجبار.
اجبارها رفتارها یا اعمال ذهنی هستند که معمولاً ماهیتی تکراری و سفت و سخت دارند. این اجبارها اغلب به شکل مناسک هستند و برای مقابله با استرس یا جلوگیری از پیامدهای ترسناک توسط فرد طراحی شدهاند. کودکان مبتلا به OCD مجبورند این رفتارها را بارها و بارها به ترتیب خاصی انجام دهند. اگر این کار را نکنند، وسواسها غلبه میکنند و نگران هستند که نتیجه منفی به دنبال داشته باشد. این رفتارها ممکن است شامل ایمنیجویی، نظافت و نظم دادن باشد. آنها باید «درست» انجام شوند وگرنه بچهها مجبور میشوند از نو شروع کنند.
البته OCD قابل درمان و کنترل است، پس امیدوار باشید!