کمک کنید ، من فرزندم را دوست ندارم!


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در سه شنبه, 14 بهمن 1404

کمک کنید ، من فرزندم را دوست ندارم!

من پیام زیر را از طرف پدری دریافت کردم که به دنبال مشاوره بود:

دکتر جی، با شرمندگی فراوان برای شما می نویسم . من پدر سه فرزند هستم. از ازدواج اولم یک پسر 17 ساله و یک دختر 19 ساله دارم . من سه سال پیش از مادرشان جدا شدم و الان دوباره ازدواج کردم و از همسر فعلی یک دختر 1 ساله دارم.

من و پسرم همیشه با هم ارتباط داشتیم. ما هر دو عاشق ورزش هستیم و من سال ها مربی تیم های بیسبال او بودم. خدارا شکر من یک شغل انعطاف پذیر دارم که به من امکان می دهد مربی ورزش باشم.

من معلم مقطع راهنمایی هستم. پسر من آدم راحتی است و  بودن در اطرافش برایم بسیار سرگرم کننده است. رابطه من با دختر 19 ساله ام داستان کاملاً متفاوتی است.

او یک دختر باهوش و یک هنرمند با استعداد است. من برای او احترام قائل هستم. مشکل این است که به نظر نمی رسد ما با هم کنار بیاییم. او با من بسیار مخالف است و به نظر می رسد که می خواهد با من بحث کند. همسر سابق و فعلی من هر دو پیشنهاد می کنند که شاید او فقط سعی می کند توجه من را جلب کند زیرا من همیشه زمان بیشتری را با پسرم می گذرانم. به نظر من این یک راه عجیب برای جلب توجه به نظر می رسد.

در کودکی ارتباط گرفتن با دخترم بسیار آسان بود اما با ورود به دوران نوجوانی و جوانی اینکار برای من سخت تر شد. حقیقت این است که من در این مرحله واقعاً او را دوست ندارم، من معلم هستم و بچه‌ها را دوست دارم، بنابراین بسیار دردناک است که من بچه خودم را دوست ندارم.

در ضمن آیا این چیز عجیبی نیست که همسر سابق و فعلی من به خوبی با هم کنارمی آیند و من حتی نمی توانم با دختر خودم کنار بیایم؟

من مملو از شرم , گناه , و احساس بی کفایتی هستم . حتی پسرم از اینکه خواهر بزرگترش را ناراحت کرده ام از من ناراضی است زیرا من کمتر با او تماس گرفته ام. همه بچه های من با هم کنار می آیند. دخترم حتی همسر جدیدم و دختر بچه ام را دوست دارد. مشکل دخترم چیست؟

یا شاید سوال اصلی این باشد که من چه مشکلی دارم؟

من فکر می کنم مهم است که کمی درباره زندگی ام به شما بگویم.

من و همسر سابقم برای چندین سال ازدواج شادی داشتیم(از نظر من). حدود پنج سال پیش، او به من گفت که این ازدواج دیگر برای او کار نمیکند و تمام توجه من به ورزش و ورزش در باشگاه است. من هرگز نمی دانستم که همسر سابق من مشکلی با این موضوع داشته است. ما زوج درمانی را امتحان کردیم اما متاسفانه فایده ای نداشت. بعد از طلاق بچه هایم با همسرم زندگی می کردند و  هر آخر هفته یکبار آنها را می دیدم.

دخترم همیشه نمی خواست آخر هفته را با من بگذراند زیرا ترجیح می داد با دوستانش وقت بگذراند. این باعث شد من احساس ناراحتی و عصبانیت کنم. نمیدانم این مهم است یا نه ولی همسر جدیدم پیشنهاد داد که این را نیز به اشتراک بذارم: همسر سابق من و دخترم هر دو زن های زیبایی هستند و خیلی شبیه هم هستند. شاید این بخشی از مشکل باشد. لطفا مرا راهنمایی کنید.

توصیه من به این پدر این است:

خوشحالم که با من تماس گرفتید و به دنبال راه حل هستید. خیلی متاسفم که با دخترت مشکل داری .

من احساس شرم و شرمندگی شما را درک می کنم، اما شما اینجا تنها نیستید. بسیاری از والدین و مردان اعتراف می کنند که از فرزندان خود بیزارند. هدف این است که شما درک درستی از چرایی این موضوع و سپس ایده هایی داشته باشید که به شما و دخترتان کمک می کند بهتر با هم کنار بیایید.

شما اشاره می کنید که مشکلات شما با دخترتان در سال های نوجوانی افزایش یافته است. عوامل متعددی وجود دارد که ممکن است این مسئله را برای شما به وجود آورده باشد که از دخترتان خوشتان نیاید. اولاً، کنار آمدن با نوجوان ها اغلب چالش برانگیز است. در طول این سال ها، آنها در تنظیم احساسات خود با مشکلات زیادی روبرو هستند زیرا مغز آنها هنوز به طور کامل رشد نکرده است.

دوم، به نظر می رسد که شما زمان بیشتری را با پسرتان سپری کرده اید و شاید همچنان به سپری کردن زمان بیشتری با پسرتان ادامه دهید زیرا علاقه مشترکی به ورزش دارید. حدس من این است که این موضوع برای دختر شما از بین نمی رود و او احتمالاً از این موضوع ناراحت است و احساس می کند که شما پسرتان را بیشتر دوست دارید.

ثالثاً، غیر معمول نیست که روابط پس از طلاق استرس زاتر شوند. چالش دیدار با شما ممکن است برای دخترتان سخت بوده باشد. قابل درک است که او می خواست در تعطیلات آخر هفته دوستان خود را ببیند اما به نظر نمی رسد که شما تحمل این را داشته اید.

چهارم، هم همسر سابق و هم همسر فعلی شما می گویند که دخترتان در تلاش برای جلب توجه شما با شما مخالفت و دعوا میکند. این نظر از طرف زنانی است که هم شما و هم دخترتان را می شناسند. آنها احتمالاً درست می‌گویند و بله، بچه‌ها برای اینکه ما متوجه آنها شویم کارهایی می‌کنند. در نهایت هم اینکه دختر شما شبیه مادرش است و ممکن است ناخودآگاه او را به خاطر این شباهت دوست نداشته باشید زیرا بعید است که شما عاشق مادرش باشید که شما را ترک کرده است. پس حالا که دلایلی را برای عدم هماهنگی شما و دخترتان مطرح کردم، یک خبر خوب نیز دارم. دختر شما با بسیاری از اعضای خانواده کنار می آید، بنابراین به نظر می رسد که می داند چگونه با دیگران کنار بیاید و مهارت های اجتماعی خوبی دارد. اگر نامطلوب بودن او تلاشی است برای جلب توجه شما، پس شما یک پدر خوش شانس هستید. من چند پیشنهاد برای شما دارم:

1. علیرغم احساساتی که نسبت به دخترتان دارید، با او تماس بگیرید. هدف این است که با شناخت بهتر از او دوباره شروع به دوست داشتن او کنید. علایق او را بیاموزید و در مورد آنها تحقیق کنید شاید بتوانید فعالیت هایی را که دوست دارید با هم انجام دهید شناسایی کنید. زیاد فشار نیاورید، طول کشید تا این فاصله در رابطه ایجاد شود و رفع آن نیز زمان می برد.

2. خوب فکر کنید که آیا شباهت دخترتان به همسر سابقتان محرکی برای شماست یا خیر. آیا ظاهر دخترتان بیش از حد یادآور احساس ناامیدی شما از فسخ ازدواجتان است؟ اگر چنین است، به خود یادآوری کنید که دختر شما و همسر سابقتان یک فرد نیستند.

3. اشاره کردید که همسر سابقتان احساس می کرد که شما بیش از حد وقت خود را به ورزش و رفتن به باشگاه اختصاص داده اید. جالب است که شما به ورزش علاقه دارید، اما شاید حرف همسر سابق شما درست باشد. شاید لازم باشد زمان بیشتری را به رابطه خود با دخترتان اختصاص دهید و در دسترس او باشید. به این ایده فکر کنید.

4. اگر با دخترتان ارتباط بیشتری برقرار کردید و با او درگیر مشاجره شدید، لطفاً سعی کنید از موضوعاتی که منجر به درگیری می شود دور شوید. کیفیت رابطه مهمتر از برنده شدن در یک بحث است، درست است؟ و وقتی زمان بیشتری را با دخترتان می گذرانید، ممکن است هر دوی شما احساس دوست داشتن بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشید.

5. سعی کنید گذشته را رها کنید. دختر شما در حال بزرگ شدن است و با گذشت زمان، احتمالاً از نظر عاطفی تنظیم می شود و کمتر متمایل به ناسازگاری می شود. با رابطه خود به جلو حرکت کنید. ببخشید و فراموش کنید و با لطف و عشق به راه خود ادامه دهید. این برای هر دوی شما خوب خواهد بود.

 

منبع:     Barbara Greenberg .(2023). Help! I don’t like my child/psychology today

ترجمه: حنانه مفیدیان-روانشناس