نحوه مقابله افراد با مشکلات


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 18 دی 1404

نحوه مقابله افراد با مشکلات:

 

نحوه مقابله افراد با مشکلات به دو صورت می تواند باشد:

1-مقابله ی مسئله مدار

2-مقابله هیجان مدار

 

 

وقتی انسان با شرایطی مواجه می شود که آن شرایط را قابل تغییر و آن مشکل را قابل حل میداند به سراغ حل مسئله میرود و از مقابله ی مسئله مدار استفاده میکند اما اگر با شرایطی مواجه شود که آنرا غیر قابل تغییر ازیابی کند و احساس کند که صرفا باید با آن شرایط کنار بیاید و راه حلی ندارد ، به سراغ مقابله ی هیجان مدار میرود.

 

 

نمونه هایی از مقابله ی هیجان مدار شامل:

تلاش در جهت یافت منابع حمایت اجتماعی و عاطفی، پناه بردن به مذهب، تفسیر مجدد مسئله به سبکی مثبت و آنرا به شکل فرصتی برای رشد دیدن، بازداری مقابله(عقب نشینی و دست از تلاش برداشتن تا زمانی که راهبردهای مقابله ای فرد بتوانند موثر واقع شوند) ،تسلیم شدن و پذیرش، تمرکز بر تخلیه ی احساسات، انکار، پرت کردن حواس خویش، مصرف مواد مخدر و الکل، شوخی و طنز درباره حادثه و...

 

 

 

 

برای اینکه بتوانیم یک مقابله ی مسئله مدار داشته باشیم باید:

1-متوجه باشیم که مسئله ای به وجود آمده و وجود مسئله را انکار نکنیم.

2-چیزی که به وجود آمده را مسئله ببینیم نه یک مشکل.

3-توجه داشته باشیم که حل مسئله برای سلامت روانی و رفاه اجتماعی ما حائز اهمیت است.

4-به این باور رسیده باشیم که توانایی حل اون مسئله رو داریم.

5-بدانیم که حل مسئله نیاز به زمان و تلاش داره و مایل باشیم زمان کافی رو به حل مسئله اختصاص بدیم.

 

حل مسئله فرآیندیست : آگاهانه، منطقی، تلاش بر و هدفمند.

 

حل مسئله ی ماهرانه نیازمند مقابله مساله مدار به جای مقابله ی هیجان مدار با مسائل است. اگر چه برخی از مقابله های هیجان مدار سازگارانه هستند ولی حتی در بهترین شرایط نیز منجر به حل مسئله نمی شوند.

 

برای اینکه بتوانیم حل مسئله ای سودمند داشته باشیم،ابتدا باید نگاه خود را نسبت به مسئله تغییر دهیم.اگر نگرش ما به مسئله نگرش منفی ای باشد و آنرا به صورت مشکل ببینیم، در حل مسئله دچار مشکل میشویم.

البته منظور ما از تغییر نگرش، جایگزین کردن تفکر مثبت نیست. برای تغییر نگرش منفی فقط کافی است واقع بینانه و انعطاف پذیر باشید و هر دو طرف مثبت و منفی موقعیت را ببینید و بین آنها تعادل برقرار کنید.

 

راهبردهایی برای بهبود نگرش نسبت به مسئله

 

اگرچه راهبردهای بسیاری برای بهبود جهت گیری فرد نسبت به مشکلاتش وجود دارد ولی در این جا فقط بر روی سه راهبرد تمرکز میکنیم.

ما معتقدیم این راهبردها در جهت :

(۱) شناسایی مشکلات قبل از آن که دیر شود

(۲) پذیرفتن مشکل به عنوان بخشی از زندگی و

(۳) دیدن مشکلات به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت و نه به عنوان تهدید، به افراد کمک میکنند.

 

شناسایی مشکل، قبل از آن که دیر شود

یکی از پیامدهای بیزاری از مشکل، نادیده گرفتن مشکلاتی است که در زندگی روزمره پیش می آید.

قلب مشکلات با رویدادی جزئی شروع شده و وقتی نادیده گرفته میشوند، رفته رفته بزرگ و پیچیده می شوند.

برای مثال شخصی را در نظر بگیرید که در محل کار با همکارش اختلاف پیدا کرده است. اگر او برای حل مشکل تلاش نکند ممکن است همکارش رنجیده خاطر شود و تصور کند که او فردی بی احساس و خودخواه است.

 

 همچنین ممکن است همکارش مشکل را با همکارهای دیگر هم در میان بگذارد و از این طریق با ورود افراد جدید مشکل پیچیده تر شود. با توجه به این مثال میتوان گفت اگر ما مشکلات را سریع تر شناسایی کنیم آسان تر و زودتر میتوانیم آنها را حل کنیم ولی اگر آنها را نادیده بگیریم یا نشانه ضعف تلقی کنیم مشکلات بغرنج تر میشود و یک اختلاف کوچک ممکن است تبدیل به یک مشکل بزرگتر و پیچیده تر شود.

 

 

جهت تقویت توانایی ها برای شناسایی مشکلات می توان از این دو روش بهره برد:

(۱) از هیجان های خود به عنوان سرنخ استفاده کنید و

(۲) لیستی از مشکلات تکراری خودشان تهیه کنید.

 

راهبرد اول این است که از هیجان های خود به عنوان سرنخ استفاده کنید.

هیجان های منفی در واقع به ما اطلاع رسانی میکنند تا از مشکل به وجود آمده باخبر شویم.

وقتی شما احساس اضطراب شما یا ناامیدی میکنید از خودتان بپرسید آیا مشکلی به وجود آمده است که من از آن آگاه نیستم و نپرداختن به آن منجر به ایجاد این هیجان ها شده است؟

 

این راهبرد دو مزیت دارد:

اولاً به شما اجازه میدهد که مشکلاتتان را سریعاً شناسایی کنید و از پیچیده شدن مشکل جلوگیری کنید.

دوماً به شما کمک میکند نگاه مثبت تری به هیجانات منفی داشته باشید.

راهبرد دوم این است که لیستی از مشکلات تکراری خود تهیه کنید.

در اغلب افراد مشکلات خاصی مرتباً تکرار می شوند.

به عنوان مثال ناسازگاری با همکاران و یا مشکلات اقتصادی یا... شما با تهیه کردن فهرستی از مشکلات تکراری قادر به شناسایی به موقع مشکلات میشوید و هیجان های منفی کمتری را در لحظه تجربه می کنید.

راهبرد دوم را می توان به عنوان یک تمرین خانگی انجام داد تا به محض به وجود آمدن مشکل آن را شناسایی کرده و با خشم و ناامیدی کمتری به آن واکنش نشان داد.

 

نگاه کردن به مشکلات به عنوان بخشی از زندگی:

معمولاً افرادی که نگاهی منفی نسبت به مشکل دارند هنگام مواجه با مشکل خشمگین و عصبانی میشوند به دلیل این که مشکلات را نابهنجار تلقی میکنند.

یکی از مشکلات این افراد این است که به جای مواجهه با مشکلات انرژی زیادی را صرف اجتناب از آنها می کنند.

هر فردی در زندگی اش با مشکلاتی مواجه میشود . فقط ممکن است شدت و کیفیت آنها با هم تفاوت داشته باشند.

روبرو شدن با مشکلات امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است.

آیا شما فردی را سراغ دارید که هیچ مشکلی نداشته باشد؟

وقتی افراد وجود مشکل را در زندگی خود غیر طبیعی قلمداد می کنند بی شک بیشتر اوقات خود را صرف عصبانیت میکنند تا حل کردن مشکل.

 

یکی از دلایلی که افراد مشکلات را غیر طبیعی تلقی می کنند نسبت دادن آنها به ناتوانی و ضعف خودشان است. ما در زندگی روزمره ی خود بارها و بارها با مشکلاتی مواجه میشویم که ارتباطی با هوش بالا، اجتماعی بودن، جذاب بودن و مهارت هایمان ندارد.

البته شاید افرادی را سراغ داشته باشید که مشکل خاصی در زندگی خود ندارند ولی فراموش نکنید که آنها هم مانند سایرین با مشکلات مواجه میشوند، اما احتمالاً مشکلات را به موقع شناسایی کرده و از پیشرفت آن جلوگیری می کنند و شما فکر میکنید که مشکلی ندارند.

به جای این که مشکلات را به خودتان نسبت دهید، وجود مشکل را در زندگی بپذیرید. این طرز تفکر به شما کمک میکند تا مشکلات خود را به عنوان بخشی از زندگی ببینید و با کارآمدی بیشتری با آنها مقابله کنید.

 

دیدن مشکل به عنوان فرصتی برای رشد نه تهدید:

راهبرد پایانی و اصلی که نگرش منفی ما نسبت به مشکل را مورد هدف قرار میدهد این است که مشکلات را به جای تهدید فرصتی برای رشد تلقی کنیم.

ما انسان ها در زندگی روزانه ی خود بیشتر تمایل داریم از خطر اجتناب کنیم و به فرصت هایی برای رشد نزدیک شویم.

هیچ فردی از روبرو شدن با مشکل خوشحال نمیشود ولی چنانچه  موقعیت های دشوار و مشکل را به عنوان فرصتی برای رشد در نظر بگیریم، تمایل بیشتری برای مواجهه با آنها داریم.

نباید نگاه افراد به مشکلات دو قطبی باشد. این نگاه بهتر است بین دو طیف باشد، نه آنها را کاملاً تهدید کننده و نه کاملاً تقویت کننده ببینید .

 

مثلا: من همیشه قبل از مصاحبه اضطراب دارم. در این موقعیت چه خطری من را تهدید میکند؟

شاید نتوانم موفقیتی در مصاحبه کسب کنم و به شغل مورد علاقه ام نرسم و حتی ممکن است دیگران برچسب احمق هم به من بزنند ولی چه فرصتی در این موقعیت برای رشد من وجود دارد؟

شاید من باید مهارت معرفی توانمندی هایم به دیگران را یاد بگیرم. مصاحبه کار ساده ای نیست، ولی اگر من بتوانم استعدادهای خودم را به راحتی به دیگران نشان دهم موفقیت های بسیاری را کسب خواهم کرد.