بکارگیری مهارتهای حل مسئله


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 18 دی 1404

 

یک حل مسأله ی خوب شامل چهار مرحله می باشد:

(۱)تعريف مشکل و فرمول بندی اهداف

(۲)بارش فکری

(۳)تصمیم گیری

(۴) اجرای راه حل و ارزیابی مجدد آن

 

 

تعریف مشکل و فرمول بندی اهداف:

اولین مرحله در آموزش مهارت حل مسأله تعریف مشکل است.

اگرچه اجرای این مرحله راحت به نظر می رسد ولی تجارب بالینی ما نشان میدهند که اکثر افراد مشکلات خود را در قالب مفاهیم مبهم و گیج کننده تعریف میکنند.

در اکثر اوقات تعریف مشکل مهم ترین مرحله حل مساله می باشد و اجرای اشتباه آن تأثیر زیادی بر روی سایر مراحل می گذارد.

برای مثال فردی را تصور کنید که حجم کارش در اداره خیلی زیاد است و قادر به مدیریت آن نیست. این فرد ممکن است مشکل خود را این گونه تعریف کند که رئیسم فرد خودخواهی است و قصد سوء استفاده از من را دارد.

اگر مشکل به این صورت تعریف شود اهداف حل مسأله :

«من چگونه می توانم رئیسم را متقاعد کنم تا حجم کارهای مرا کمتر کند» به راحتی از آن استخراج نمی شود.

اگر بخواهیم تعریف مناسبی برای مشکل مذکور ارائه دهیم باید این گونه بیان کنیم که رئیسم کارهای زیادی به من می سپارد و من قادر به کنترل و مدیریت آنها نیستم. وقتی مشکل این گونه تعریف شود، می توان اهداف در دسترس و راه حل های مناسبی را انتخاب کرد « برای مثال، هدف من این است چگونه می توانم حجم کارهایم را کاهش دهم«.

 

 

برای این که این مرحله را به درستی اجرا کنیم، میتوانیم از دستورالعمل های زیر استفاده کنیم:

(1)باید مشکل به صورت واضح و به زبان ساده تعریف کنید.

(2)مشکل باید منطبق بر واقعیت باشد، نه حدس و گمان

(3)به سه سؤال زیر پاسخ دهید:

 

  • شرایط چگونه است؟
  • دوست دارم که شرایط چگونه باشد؟
  • چه مشکلاتی بر سر راه وجود دارد که مانع از رسیدن من به موقعیت مطلوب میشود؟

 

(4)متمرکز بر تعارض اصلی باشید، یعنی اختلاف بین شرایط فعلی و شرایط آرمانی را توضیح دهید.

وقتی مشکل تحت کنترل مستقیم فرد است، نباید پیامدهای هیجانی به عنوان مشکل اصلی در نظر گرفته شوند. در موقعیت هایی که این کنترل کم است یا وجود ندارد، مدیریت هیجانی میتواند به عنوان مشکل اصلی تلقی شود. برای مثال چگونه با بیماری همسرم کنار بیایم و خودم را آرام کنم؟

(5) حوزه مشکل نباید بیش از حد باریک باشد. برای مثال یک مشکل تعریف شده مانند من چگونه می توانم پنج گزارش را در یک ساعت بنویسم؟ خیلی محدود است. به دلیل این که فقط یک یا دو راه حل برای ما باقی میگذارد. در عوض مشکلی که به این صورت تعریف می شود که من چگونه می توانم گزارش های بیشتری بنویسم؟ به ما اجازه میدهد که راه حل های بیشتر و وسیع تری داشته باشيم.

باید توجه داشته باشیم که گاهی اوقات در طول فرآیند حل مسأله مجبور به بازگشت به مرحله اولیه یعنی تعریف مشکل هستیم. برای مثال مشکلی که در حال رنج بردن از آن هستیم، ممکن است در واقع بیشتر از یک مشکل باشد و چندین مسئله باهم همراه بایند و ما باید به تفکیک هرکدام از آنها را شناسایی کرده و برای خود تعریف کنیم.

 

هنگام فرمول بندی اهداف باید به سه دستورالعمل توجه کرد

(۱)اهداف باید واضح مختصر و به زبان ساده تعریف شوند.برای مثال اگر هدف من شاد بودن باشد دسترسی به آن دشوار است. باید واضحا مشخص شود که من میخواهم چقدر شاد باشم؟ چگونه باید شاد باشم؟شاد بودن از نظر من یعنی چه؟ فرد شاد چه کارهایی انجام میدهد؟

(۲)اهداف باید واقع بینانه و دست یافتنی باشند. زمانی می توانیم فرآیند حل مسأله را مؤثر و مفید تلقی کنیم که ما را به اهداف تعیین شده برساند.  اگر اهداف غیر واقع بینانه باشند نه تنها به اهدافمان نمی رسیم، بلکه خسته و ناامید نیز می شویم و

(۳) زمان دستیابی به اهداف باید مشخص باشد. كاملاً واضح است که دستیابی به بعضی از اهداف، نسبت به اهداف دیگر به زمان بیشتری احتیاج دارند و مراجع هم باید این را بپذیرد و ناامید نشود. گاهی اوقات افراد در فرآیند تحقق اهداف بلندمدت خود به ازای تلاش های زیاد، پاسخ یا تقویتی دریافت نمی کنند و کاملاً ناامید میشوند. بنابراین بهتر است بعضی از اهداف بلندمدت شکسته شوند و به چند هدف کوتاه مدت تبدیل شوند. برای مثال اگر هدف نهایی یک فرد دستیابی به یک وزن مشخص باشد که از وزن فعلی خود فاصله ی زیادی دارد بهتر است از اهداف واسطه ای به منظور ثبات انگیزه و رسیدن به هدف نهایی استفاده کند.

 

 

بارش فکری :

بعد از تعریف مشکل و فرمول بندی اهداف، مرحله ی بعدی شامل بارش فکری است. هدف اصلی این مرحله ارائه راه حل های احتمالی بیشمار برای مشکل است. ارائه راه حل های مختلف شانس یافتن بهترین راه حل را افزایش میدهد.

 

 دو مانع اصلی برای ارائه راه حل های بی شمار و متنوع وجود دارد:

 اولین مانع خوگیری است.اکثر افراد تمایل دارند برای حل مشکلات روزمره خود از راه حل های به اصطلاح درست و مطمئن گذشته استفاده کنند. اگرچه این راه حل ها برای بسیاری از مشکلات میتواند سودمند باشد ولی چسبیدن به راه حل های یکسان و تکراری، افراد را در رسیدن به راه حل های بهتر ناکام می کند.

 

مانع دوم پایبندی افراطی به عرف و هنجارها یعنی تأکید بر انجام دادن کارهای خوب و قابل قبول از طرف دیگران است (حتی وقتی که این راه حل ها چندان کاربردی نیستند).

 

در این مرحله، برای این که قادر به ارائه راه حل های خلاق و متنوع باشید، می توانید از اصول سه گانه بارش فکری استفاده کنید:

 

۱-اصل به تعویق انداختن قضاوت:

 بر طبق این اصل باید از هر گونه قضاوت یا ارزیابی راه حل خودداری کنید. به منظور رسیدن به راه حل های متنوع باید خود سانسوری را نیز کاهش دهید(برای مثال این راه حل خیلی مسخره به نظر میرسد، اصلا راه حل منطقی ای نیست). در طول مرحله ی بعد که برگزیدن و انتخاب راه حل است راه حل های نامناسب حذف خواهند شد.

 

۲-اصل کمیت:

دومین اصل بارش فکری تأکید دارد که هر چه راه حل های ارائه شده توسط افراد بیشتر باشد، احتمال یافتن بهترین راه حل افزایش می یابد. بنابراین بهتراست سعی کنیم که برای هر مشکل حداقل۱۰ الی ۱۲ راه حل ارائه دهیم هرچند بنظرمان آن راه حل ها کاربردی نباشند. اکثر افراد به جای ارائه راه حل های متنوع از راه حل های زیاد ولی شبیه به هم استفاده میکنند برای مثال برای کاهش وزن راه حل هایی مانند دویدن، شنا و با پیاده روی ارائه میکنند که همگی در یک طبقه جای میگیرند.

در واقع همه این راه حل ها شامل فعالیت های بدنی هستند. راه حل های متنوع برای مشکل وزن میتواند شامل دویدن تغییر وعده های غذایی و استفاده از سونا و جکوزی باشد. این راه حل ها با وجود داشتن تنوع، معطوف به یک مشکل، یعنی افزایش وزن هستند.

 

۳-ترکیب راه حل ها:

گاهی راه حل های خلاق و عملی از ترکیب دو یاچند راه حل کوچک خلق می شوند. این اصلاحات میتواند به ما کمک کند که از ارائه راه حل های عجیب و غیر واقع بینانه یا احمقانه اجتناب نکنیم چون ممکن است بتوان با ترکیب آنها به راه حل های عالی دست یافت.

 

تصمیم گیری:

تصمیم گیری شامل بررسی راه حل های ارائه شده و در نهایت انتخاب بهترین راه حل است. به منظور تکمیل کردن این مرحله باید راه حل های قابل دسترس را ارزیابی کرده و راه حلی را انتخاب کنیم که بیشترین سود و کمترین زیان را داشته باشد.

در این مرحله پرسیدن چهار سوال زیر از خودمان ما را در تصمیم گیری کمک میکند:

۱- آیا این راه حل مشکل من را حل میکند؟ راه حلی که به مشکل با اهداف تعیین شده نمی پردازد بهترین انتخاب نخواهد بود.

 

۲- برای اجرای این راه حل به چقدر زمان و تلاش نیاز است؟ به صرفه ترین میزان تلاش و زمان را نسبت به هدف برمی گزینیم.

 

۳-وقتی از این راه حل استفاده میکنم چه احساسی پیدا میکنم؟ پیامدهای هیجانی تجربه شده در هنگام انتخاب یک راه حل قطعاً عاملی است که باید به آن توجه شود. بعضی از راه حل ها ممکن است ما را مضطرب و عصبی کند و احساس بدی در ما ایجاد کنند. بنابراین راه حلی که اجرای آن با هیجان مثبتی همراه باشد، اغلب اوقات راه حل بهتریست.

 

۴- پیامدهای کوتاه مدت و بلندمدت این راه حل برای خودم و دیگران چیست؟ پیامدهای مثبت یک راه حل خوب برای فرد و دیگران باید بیشتر از پیامدهای منفی آن هم در زمان حال و هم در آینده باشد.

 

 

اجرای راه حل و ارزیابی مجدد آن:

 معمولا راه حلی وجود ندارد که مارا به همه ی چهار هدف گفته شده آن هم به صورت کامل، برساند.در صورتی که به دنبال کاملترین راه حل باشیم هیچ گاه راه حلی را عملی نخواهیم کرد و دچار اضطراب میشویم. پس از ارزیابی اجزای راه حل ها برای اجرای راه حل بهتر است یک برنامه ی عملیاتی طراحی شود.

قبل از اجرای راه حل باید برای اجرای آن مراحل گام به گامی در نظر داشته باشید. مراحل باید عینی و اختصاصی باشند و با توجه به پیچیدگی راه حل، یک زمان بندی مشخص برای اجرای هر مرحله در نظر گرفته شود.

اگر راه حل انتخاب شده بر اساس برنامه، اثربخش باشد دومین بخش این مرحله ارزیابی مجدد راه حل است. وقتی راه حل انتخابی بعد از اجرا قادر به حل مشکل نباشد دیدگاه افراد نسبت به مشکل منفی می شود. بنابراین باید اثر بخشی راه حل بعد از اجرای آن مورد بررسی قرار گیرد و درصورت ناقص بودن نقص آن برطرف و یا در صورد ناکارآمد بودن تعویض شود.