بمانم یا بروم ؟


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در دوشنبه, 13 بهمن 1404

 

بمانم یا بروم ؟

«دیگه نمی تونم تحمل کنم ، باید از این رابطه بیام بیرون» آیا تا به حال افکاری از این قبیل داشته اید ؟

من که داشته ام. اما آیا دلیلش این است که عده ای آدم عجیب و غریب و نابهنجار دور خودم جمع کرده ام ؟

به هیچ وجه . واقعیت این است که همه انسان ها گاه و بیگاه چنین افکاری را تجربه می کنند .

 

هر زمان که با همسرتان مشکلی پیدا می کنید ، ذهنتان شروع به یافتن چنین داستان هایی می کند . هیچ ایرادی هم ندارد . در واقع ، وقتی که روند تکامل ذهن را مرور می کنیم ، این نوع افکار برایمان قابل فهم می شوند .

اینطور به آن نگاه کنید : چطور نیاکان ما توانستند در رقابتی مستقیم بـا بسیاری از حیوانات که سریع تر ، قوی تر و درنده تر از ما بودند ، به حیات خود ادامه دهند ؟

ما فقط به این خاطر توانستیم از پس این کار برآییم که ذهنی با ظرفیت عالی برای حل مسئله داشتیم. حالا هر زمان که ذهن شما با مشکلی مواجه می شود ، بلافاصله به جست جوی راه حل برمی آید و زمانی که موقعیت دردناک ، دشوار یا تهدید آمیز می شود ، یک راه حل کاملا منطقی این است که از آن موقعیت بگریزید!

 جای تعجب نیست که فکر طلاق یا جدا زندگی کردن به سرمان می زند . اما نکته اینجاست :

راه حل هایی که ذهن شما پیشنهاد می کند،  همیشه هم عاقلانه نیست. مثلا زمانی را در نظر بگیرید که فردی با شما بدرفتاری کرده و شما از دست او عصبانی هستید ، ذهنتان می گوید بهترین راه حل این است که سر او داد بکشید و به او صدمه بزنید یا توهین کنید.

تصور کنید اگر وقعاً از تمام این پیشنهادها پیروی می کردید چقدر مشکل و استرس برای خودتان و دیگران ایجاد می شد؟

تصور کنید جهان چه جور جایی می شد اگر همه ما به طور خودکار تمام پیشنهادات ذهنمان را به اجرا در می آوردیم؟

مشکل این است که در رابطه بی شک موقعیت های مشکل زای زیادی وجود دارد که خارج شدن از آنها بهترین راه  حل بنظر می رسد.

بسیاری از مردم نمی دانند که می خواهند بمانند یا بروند. حتی گاهی اوقات بخش قابل توجهی از روزشان را در حالی که به سبک و سنگین کردن این موضوع می پردازند، می گذرانند . بارها و بارها مزایا و معایب ماندن یا رفتن را مقایسه می کنند. مشکل این است که وقتی در رود خروشان افکار خود گرفتار می شوید و بحث مهمی را بی نتیجه در ذهنتان تکرار می کنید ، بخش زیادی از عمرتان هدر می رود و فرصت های زیادی را از کف می دهید. البته اگر رابطه خوبی ندارید ، مهم است که زمانی را صرف سبک و سنگین کردن مزایا و معایب ماندن یا رفتن کنید ، اما روز و شب به این موضوع فکر کردن به احتمال زیاد تنها باعث استرس شما خواهد شد؛ بدون اینکه در رسیدن به یک تصمیم روشن کمکی بکند .

در این مشکل چهار گزینه وجود دارد :

گزینه ۱ : ترک رابطه،

گزینه ۲ : ماندن و تغییر دادن آنچه می توان تغییر داد،

گزینه ۳ : ماندن و پذیرش آنچه نمی توان تغییر داد،

گزینه ۴ : ماندن ، تسلیم شدن و انجام کارهایی که اوضاع را بدتر می کند.

بیایید به ترتیب به هر یک از این گزینه ها نگاهی بیندازیم :

 

گزینه ۱ : ترک رابطه

 آیا اگر از رابطه بیرون بیایید کیفیت کلی زندگی تان بهتر خواهد شد ؟

با توجه به شرایط فعلی زندگی تان ، از قبیل میزان درآمد ، جایگاه اجتماعی ، وضعیت تأهل ، داشتن ( یا نداشتن ) فرزند ، شبکه روابط خانوادگی و اجتماعی ، سن و سال ، وضعیت سلامت، باورهای دینی و غیره ، اگر صحنه را ترک کنید آیا این احتمال وجود دارد که سلامتی و سرزندگی شما در بلندمدت بهتر شود ؟

البته هرگز نمی توان در این باره با اطمینان صحبت کرد؛ اما می توانید بر حسب آنچه تا اینجا اتفاق افتاده ، پیش بینی معقولی انجام دهید . امیدوارم پیش از آنکه این گزینه را در نظر بگیرید همه راه حل ها را برای بهبود رابطه تان امتحان کنید و از دل و جان مایه بگذارید. ( البتـه مـوارد استثنایی در این زمینه وجود دارد؛ مثل وقتی که زندگی مشترک، شما یا فرزندانتان را در خطر آسیب جسمی قرار می دهد).

اگر نهایت سعی خود را کردید و باز هم بهترین گزینه ترک رابطه بود ، دست کم خیالتان از این بابت راحت است که هرچه از دستتان بر می آمـده برای ساختن رابطه کرده اید.

 

گزینه ۲ : ماندن و تغییر دادن آنچه می توان تغییر داد

 اگر ادامه رابطه را انتخاب کرده اید ،

قدم اول این است که چیزهایی را که احتمال بهبودشان وجود دارد، تغییر دهید .

یادتان باشد که در هر موقعیت چیزی که بیشترین کنترل را بر آن دارید ، اعمال خودتان است . پس روی رفتارهای خودتان تمرکز کنید تا اوضاع را به بهترین نحوی که در توانتان هست تغییر دهید . شما کنترلی بر رفتار همسرتان ندارید؛ تنها رفتار خودتان است که در اختیار شماست . اقداماتی که می توانید انجام دهید عبارتند از:

بهبود مهارت های ارتباطی خودتان ، استخدام پرستار بچه تا بیشتر بتوانید بیرون بروید ، داشتن جسارت بیشتر ( مطالبه چیزهایی که می خواهید و « نه » گفتن به آنچه نمی خواهید ) یا دلسوزی بیشتر و مهربان تر و پذیراتر بودن. به خاطر داشته باشید وقتی در مورد اقدام صحبت می کنیم ، منظورمان اقدامات قدیمی نیست .

در ACT اقدامی را تشویق می کنیم که توسط ارزش هـای شـما هـدايت می شود و ارزش ها عمیق ترین امیال قلبی شما است در مورد اینکه در این فرصت کوتاه بر روی کره زمین دوست دارید چه جور آدمی باشید و زندگی تان مظهر چه چیزی باشد. رفتاری که با ارزش های بنیادی شما هدایت شده باشد ، با رفتاری که از نادیده گرفتن ارزش ها ، عقب نشینی به سنگر ذهن ، واکنشی بودن و متصل نبودن ناشی می شود ، زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت .

گزینه ۳ : ماندن و پذیرش آنچه نمی توان تغییر داد

 فرض کنید به هر اقدام ممکن برای بهبود رابطه تان دست زده اید و دیگر چیزی بیشتری از دستتان برنمی آید و رابطه همچنان بسیار مشکل دار است .

همچنین فرض کنید به رغم همه این ها ، انتخابتان این باشد که با همسرتان بمانید. اگر این انتخابتان است، پس وقت آن است که پذیرش را تمرین کنید.

لازم است به این احساسات دردناک فضا بدهید و هرگونه افکار خصمانه ، نومیدانه ، قضاوتگر یا خودتخریبگر را رها کنید و مچ خود را هنگام فکر و خیال بافتن بی فایده بگیرید.

لازم است خودتان را از باتلاق ذهن بیرون بکشید و قدم در معرکه زندگی بگذارید. به استقبال ارزش هایتان بروید ، در زمان حال باشید و صرف نظر از چالش هایی که دارید، زندگی را تمام و کمال تجربه کنید.

گزینه دو و سه اغلب به طور همزمان اتفاق می افتند :

شما برای بهبود وضعیت اقدام می کنید و در عین حال آنچه را که خارج از کنترلتان است ، می پذیرید.

گزینه ۴ : ماندن ، تسلیم شدن و انجام کارهایی که اوضاع را بدتر می کند

 بسیاری از مردم در روابط مشکل دار خود باقی می مانند اما نه برای بهبود آن سنگ تمام می گذارند و نه پذیرش را تمرین می کنند. برعکس ، آنها فکر و خیال می بافند و اندیشه می کنند ، در افکار خود غوطه ور می شوند، در ذهنشان تا آخر خط می روند ، گله و شکایت خود را نزد دیگران می برند و خود یا همسرشان را سرزنش می کنند.

شاید سرد و کناره گیر یا ناسازگار و خرده گیر و افسرده شوند. شاید هم سعی کنند با مصرف مواد ، کشیدن سیگار ، خوردن تنقلات ، تماشای تلویزیون ، گشت و گذار در اینترنت ، قماربازی ، روابط فرازناشویی ، خرید کردن و غیره احساس بهتری پیدا کنند.

چنین راهبردهایی به ناچار در بلندمدت شما را از شور و سرزندگی خواهد انداخت. اگر گزینه ۴ را انتخاب کرده اید ، بی برو برگرد درد و رنج زندگی تان افزایش پیدا خواهد کرد.

انتخابی به نام بلاتکلیفی

هر وقت گرفتار مشکلی شدید به نام « بمانم یا بروم ؟ » می توانید به چهار گزینه بالا نگاهی بیندازید .

این چهار گزینه کمک می کند تا ببینید همیشه انتخاب با شما است.  بسیار مهم است که بدانید وقتی با معضل « ماندن یا رفتن » روبرو هستید ، چیزی به عنوان «انتخاب نکردن» وجود ندارد . بلاتکلیف بودن مثـل ایـن اسـت که روی پرچین چوبی نشسته ایم و نمی دانیم از کدام طرف می خواهیم پایین بیاییم . ایرادی ندارد که آدم مدتی کوتاه روی پرچین بنشیند ، اما وقتی که کار به درازا می کشد فوق العاده دردناک خواهد شد. در نهایت اگر مدتی طولانی آن بالا بمانید ، ممکن است پرچین واژگون شود و ما را هم به پایین بکشد . گزینه های ۱ ، ۲ و ۳ همه به منزله پایین آمدن از پرچین است . انتخاب گزینه ۴ به این می ماند که سرسختانه روی پرچین بنشینید و پایین نیایید ، حتی اگر تخته های آن در تن تان فرو رود و مایه عذابتان شود.

آیا یک دست واقعاً صدا ندارد ؟

وقت آن است که نگاهی به یک واقعیت مهم بیندازیم :

هیچ دو همسری دقیقا به یک اندازه تغییر نمی کنند . تقریباً همیشه یکی از دو طرف انگیزه بیشتری برای تغییر دارد . اگر نمی توانید یا نمی خواهید این واقعیت را بپذیرید ، آن را هم تبدیل به مشکل دیگری خواهید کرد که شما را به دام خواهد انداخت .

می دانم در دلتان چه می گویید : « خیلی خوبه ولی فایده ش چیه اگه تمام کارهای سخت رو دوش من بیفته و اون هیچ تلاشی از خودش نشون نده ؟ »

خب ، اگر چنین باشد ، همچنان احتمال دارد که رابطه شما بهبود پیدا کند ، اما برای آنکه به اوج ظرفیت خود برسد راهی طولانی پیش رو خواهید داشت . بنابراین اگر پس از مدتی فقط شمایید که برای بهتر شدن رابطه از خود مایه گذاشته اید ، باید تصمیم سختی بگیرید:

بروم یا بمانم ؟

حتی اگر در آن زمـان مـراد خود را نیافتید ، دسـت کـم بـه قـدر وسع خود کوشیده اید . از این گذشته ، رشد فردی ارزشمندی را تجربه کرده و مهارت هایی را به دست آورده اید که در سایر روابط  با دوستان ، اعضای خانواده ، همکاران یا احتمالاً همسر بعدی، بسیار به کارتان خواهد آمد. از سوی دیگر ، اگر هیچ یک از شما دست به کاری نزند ، بدون تردید رابطه تان از این هم بدتر خواهد شد .

 قدم بعدی چیست ؟

فرض من بر این است که خواندن ادامه مطالب یعنی اینکه خودتان را متعهد کرده اید که دست به کار شوید . به همین دلیل باقی این رشته مطلب عمدتاً بر یک واژه اختصاری تمرکز می کند : عشق(LOVE)

 :L رها کردن (left)

 0 : گشوده بودن(openness)

V : اقدام بر اساس ارزش ها(values)

: Eمشارکت کردن(envolve)

 

 رها کردن (left)

 رها کردن راه گریز از زندان ذهن است .

ذهن شما همچون قصه گوی ماهری است که هرگز دست از قصه گویی برنمی دارد . داستان های ذهـن همـان « افکار » ما هستند .

برخی از این افکار و قصه ها به روشنی صحت دارند  و این چیزی است که از آن به عنوان « واقعیت » یاد می کنیم؛ اما بیشتر قصه هایی که ذهن تعریف می کند مجموعه ای است از عقاید ، قضاوت ها ، باورها ، فرضیات ، نگرش ها ، خیالات ، ایده ها ، مفاهیم و شیوه های تعابیر و ارزیابی های ما.

این داستان ها گذشته دردناک را نبش قبر خواهد کرد، با سحر و جادو سناریوهای ترسناکی درباره آینده می نویسد، تمام عیب ها و ایرادات ، شکایت ها ،قضاوت ها، مقایسه ها و انتقادهای همسرتان را به شما یادآوری می کند یا درباره آن عشق های افسانه ای (مطلب قبلی) خیال پردازی می کند . اگر سفت و سخت به این داستان ها بچسبید ، شما را تا عمق تاریکی پایین می کشند . رهـا کـردن یعنی دست برداشتن از قصه هایی که سفت و سخت به آن چسبیده اید. به موازات ایجاد این قابلیت ، متوجه می شوید که می توانید به شیوه ای مؤثر به چالش های دائمی رابطه واکنش نشان دهید .

گشوده بودن (openness)

رابطه صمیمانه به احساسات دردناک دامن می زند و زمانی که این اتفاق می افتد هرکاری از دستمان برمی آید انجام می دهیم تا از این احساسات بگریزیم یا اجتناب کنیم.

گشوده بودن درست در مقابل اجتناب قرار دارد . وقتی بیاموزید نسبت بـه ایـن احساسات گشوده باشید و برایشان فضا فراهم کنید ، متوجه خواهید شد که کمتر بر شما تأثیر خواهند گذاشت و دیگر باعث تهی شدن و در هم شکستگی شما نخواهند شد. وقتی درد و اندوه ما زیاد می شود ، تمایل داریم که در لاک دفاعی فرو برویم .

در این مواقع از همسرمان فاصله می گیریم و مانع ضخیمی ایجاد می کنیم تا از خودمان محافظت کنیم . با این حال ، این فقط شکل دیگری از اجتناب و کناره گیری است .

دیر یا زود ، اگر علاقه ای به پیشرفت رابطه داشته باشیم ، مجبوریم مانع را پس بزنیم و این کار ما را آسیب پذیر می کند .

این زمانی است که احساس اضطراب ، نگرانی ، ناامنی یا شک و تردید خواهیم کرد : اگه دوباره صدمه ببینم چی ؟

در گذشته بروز این احساس می توانست باعث شود که شما به دنبال ایجاد تغییرات لازم برای بازسازی رابطه تان نروید اما به محض اینکه بتوانید گشودگی را در خود ایجاد کنید و این احساسات را پذیرا باشید ، دیگر سد راهتان نخواهند شد .

همچنین سود دیگری هم نصیبتان می شود :

هرچه گشودگی و سعه صدر بیشتری داشته باشید و فضا را برای بروز احساسات خود آماده کنید ، توانایی بیشتری پیدا خواهید کرد که همین کار را برای احساسات همسرتان انجام دهید. عمل هوشیارانه ای که ارزش ها رهنمون آن باشد با واکنش از سر بی فکری زمین تا آسمان فرق دارد . در این رشته از مطالب، تکیه اصلی ما بر روی سه ارزش محوری خواهد بود که نقش بزرگی در ایجاد رابطـه سـالـم بـازی می کنند : مراقبت ، همیاری و ارتباط . البته موارد متعدد دیگری هم وجود دارد ، اما این سه ارزش بسیار حیاتی است .

 مشارکت کردن

 مشارکت کردن یعنی حفظ حضور روان شناختی ( به جای عقب نشینی به سنگر ذهن ) و اینکه با علاقه ای بی شائبه و با دلی پذیرا توجه خودتان را کاملاً به همسرتان معطوف کنید. مشارکت کردن یعنی اینکه خواه در حال خوردن شام باشید یا در حال گپ زدن یا تماشای تلویزیون و... او را در مرکز توجه خود قرار دهید.

اگر به عشق به منزله فرآیندی مستمر از رها کردن ، گشوده بودن ، اقـدام کردن بر اساس ارزش ها و مشارکت کردن فکر کنید ، چنین عشقی همیشه انجام دادنی است ، حتی زمانی که خبری از احساس های عاشقانه نیست . بنابراین ، با این تعبیر از واژه عشق ، واقعاً می توانید عشقی جاودانه داشته باشید . اما اگر عشق را به عنوان نوعی هیجان یا احساس بدانید ، هرگز مدتی طولانی دوام نخواهد آورد.

تمرین عشق به شما کمک خواهد کرد تا از کشمکش با همسرتان دست بردارید، بار دیگر به حل اختلاف ها بپردازید ، تفاوت هایتان را به رسمیت بشناسید ، به قابلیت مراقبت و دلسوزی خود عمق ببخشید و ارتباط برقرار کنید .

با این حال ، مهم است که واقع بین باشید . این یک عصای جادو نیست که تمام مشکلات شما را به طرزی معجزه آسا حل کند . تمام زوج ها تعارض و بحران را تجربه می کنند . این طبیعت بشر است . زمانی هم که این اتفاق افتاد ، خوب است این نکته را به خود یادآوری کنید که در واقع، این هر دوی شما هستید که رنج می کشید.