افسانه های عاشقانه


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 16 بهمن 1404

افسانه های عاشقانه

 

در اینجا به چهار مورد از مهم ترین برداشت های نادرست از عشق و ازدواج اشاره می کنیم:

 

 

 افسانه ۱ : همسر بی عیب و نقص

واقعیت این است که چیزی به عنوان همسر بی عیب و نقص برای زندگی وجود ندارد ؛ همانطور که چیزی به عنوان زوج کامل وجود ندارد .

 لطيفه ی معروفی هست که می گوید زوج ها دو دسته هستند :

دسته اول، زوج هایی که رابطه ای عالی دارند ؛ و

دوم همه زوج هایی که می شناسیدشان!

 

اما دست برداشتن از این فکر تا چه حد دشوار است؟

چقدر برایتان سخت است که همسرتان را با دیگران مقایسه نکنیـد ؟

چقـدر سخت است که از خیال پردازی در مورد همسری که می توانستید یا می خواستید یا می بایست داشته باشید، دست بردارید یا به این فکر نکنید که چقدر زندگی بهتر می شد اگر همسرتان تغییر می کرد ؟

بیایید به عواقبی که گرفتار شدن در این گونه الگوهای فکری برایتان داشته ، نگاهی بیندازیم . این موضوع تا چه حد ناامیدی ، خشم یا دل شکستگی برایتان به وجود آورده است ؟

البتـه حرف من این نیست که به همسرتان اجازه دهید هر کاری را هر موقع که دلش خواست بدون در نظر گرفتن شما بکند؛ چنین چیزی به یک رابطه سرزنده و سالم منجر نمی شود.

حرف من این است که صادقانه به باورهای درونی خود نگاه کنید ، باورهایی که می گویند همسرتان باید چطور رفتار کند و رابطه تان باید چطور باشد. به تمام قضاوت های منفی ای که درباره همسرتان یا رابطه تان ساخته و پرداخته اید توجه کنید؛ ببینید وقتی در این باورها گیر می افتید چه تأثیری بر شما و رابطه تان می گذارد . آیا این قضاوت ها به رابطه شما کمک می کنند یا به آن صدمه می زنند ؟

 

 

 افسانه ۲ : تو مرا کامل میکنی

اگر به این افسانه بچسبید و طوری عمل کنید که انگار بدون همسرتان انسان ناقصی هستید ، خودتان را در معرض انواع و اقسام مشکلات قرار داده اید .

در این صورت نیازمند و وابسته می شوید و از تنها بودن می ترسید.

در واقع شما همین حالا هم موجود کاملی هستید فارغ از اینکه همسری دارید یا نه .

 البته ذهنتان دست کم اگر شبیه ذهن بیشتر آدم های روی این سیاره باشد، به راحتی با این واقعیت کنار نخواهد آمد .

ذهـن ما به طور طبیعی از ما انتقاد می کند ، گویا از اینکه ثابت کند موجود ناقصی هستیم لذت می برد .

اینکه شما خود را انسان کاملی بدانید،  به شما اجازه می دهد در رابطه با دیگری ، بیشتر با خودتان صادق باشید ؛ خودتان را صادقانه ابراز کنید ، نیازتان را بیان کنید و بدون اینکه از ترس طرد یا ترک شدن پا پس بکشید ، روی پای خودتان بایستید .

 

 افسانه ۳ : عشق باید آسان باشد

بیایید از نزدیک نگاهی به این گزاره بیندازیم . وقتی برای مدتی طولانی با انسان دیگری زندگی می کنید با

( الف ) افکار و احساسات متفاوت ،

( ب ) علایق متفاوت ،

( ج ) انتظارات متفاوت در مورد کارهای خانه ، رابطه جنسی ، پول ، مذهب ، تربیت فرزندان ، تعطیلات ، تعادل میان کار و زندگی و اوقات با هم بودن ،

( د ) سبک و سیاق متفاوت برای ارتباط ، مذاکره و ابراز وجـود

( ه ) واکنش متفاوت به چیزهایی که از آن لذت می برید ، می ترسید یا نفرت دارید ،

( و ) سلایق متفاوت در مورد غـذا ، رابطه جنسی ، ورزش ، تفریح و کار ،

( ز ) معیارهای متفاوت در خصوص تمیزی و نظافت ،

( ح ) دوستان و اقوامی که نمی توانید با آنها خوب کنار بیایید ،

( ط ) عادت های همیشگی و خصلت های تثبیت شده و ... با همه این ها ، عشق باید آسان باشد ؟

البته ذهن ما بلافاصله استدلال می کند که اگر همسرمان بیش از ایـن بـا مـا می ساخت ، اگر با ما این همه تفاوت نداشت ، آن وقت رابطه با او بسیار ساده تر می شد .

نکته خوبی است ، اما این همان افسانه ۱ است ، یعنی وجود یک همسر بی عیب و نقص.

 

واقعیت این است که همیشه در تعدادی از حوزه هایی که به آن اشاره کردیم ، تفاوت فراوانی بین شما و همسرتان وجود خواهد داشت . به همین خاطر است که رابطه آسان نیست . لازمه آن برقراری ارتباط ، گفت و گو ، سازش و در بسیاری از موارد پذیرش تفاوت ها است.

در عین حال برای داشتن یک رابطه خوب لازم است که از حقوق خود دفاع کنید ، در مورد خواسته ها و احساساتتان صادق باشید و آنجا که سلامتی و بهزیستی تان در خطر است، به هیچ عنوان کوتاه نیایید .

این یک چالش تمام عیار است اما مادام که از همسرتان انتظار داشته باشید مثل شما فکر ، احساس و عمل کند ، زمینه را برای ناامیدی و ناکامی خود فراهم کرده اید .

بی شک زوج هایی هستند که نقاط مشترک بیشتری با هم دارند . برخی زوج ها به طور طبیعی خوش بین ، آرام و آسان گیرند و از برخی از مهارت های عالی ارتباطی برخوردارند .

برخی دیگر علایق بسیار مشابهی دارند . تردیدی نیست که اگر هر دوی شما عاشق طبیعت باشید ، به مراتب آسان تر است که در مورد برنامه تفریح تان به توافق برسید تا وقتی که یکی از شما دلش می خواهد کنار دریا آفتاب بگیرد و دیگری از این کار متنفر است . اما هر چقدر هم که علایق مشترک داشته باشید ، همیشه تفاوت هایی هست که شما را به چالش خواهد کشید .

وقتی که به پذیرش می رسید و تفاوت های همسرتان را صادقانه می پذیرید ، متوجه می شوید که سرخوردگی ، دلخوری یا خشمتان ذره ذره فروکش می کند و می توانید از بسیاری از لذات یک رابطـه سـالم بهره مند شوید.

 

افسانه ۴ : عشق ابدی

آیا عشق ابدی واقعا وجود دارد ؟

سوال گمراه کننده ای است .

معمولا وقتی مردم از عشق می گویند ، منظورشان یک وضعیت یا حالت هیجانی است. ترکیب شگفت انگیزی از افکار ، احساسات و حواس جسمانی.

مشکل عشق این است که احساسات دوام چندانی ندارند .آنها مثل ابرهای آسمان هستند که دائم شکل عوض می کنند؛ متراکم میشوند ، رشد می کنند ، از هم پراکنده و بار دیگر ظاهر می شوند .

بنابراین مادامی که ما عشق را به منزله نوعی احساس تعریف می کنیم ، هرگز نمی تواند ابدی باشد .

البته ، در اولین روزهای رابطه ، احساسات عاشقانه شدیدتر و ماندگارتر است و در مقایسه با بعدها ، با سرعت بیشتری بازمی گردد . این چیزی است که معمولا آن را « ماه عسل » رابطه می نامیم ؛ یعنی زمانی که حال و هوای لیلی و مجنون را داریم و از لذت عشق سرمستیم . این دوره زیاد دوام نمی آورد. در بیشتر موارد بین شش تا هجده ماه به طول می انجامد و بسیار به ندرت تا سه سال عمر می کند .

هنگامی هم که به پایان ماه عسل می رسیم ، معمولاً حس فقدان را تجربه می کنیم . هر چه باشد ، حس خوبی بوده است !

آنقدر خوب که بسیاری از مردم وقتی دوره ماه عسل به پایان می رسد ، رابطه شان را به هم می زنند . آنها چنین استدلال می کنند :

« تموم شد . دیگه عشقی احساس نمی کنم ، پس حتما اون همسر مناسبی برام نیست . من دیگه نیستم . »

بسیار جای تأسف دارد . تنها تعداد کمی از مردم متوجه می شوند که روابط معنی دار ، عاشقانه و اصیل ، تنها بعد از ماه عسل شکل می گیرد ( این هم حقیقت دیگری که به نظر می رسد ترانه سرایان ، شاعران و ستاره های پاپ به آن بی اعتنا هستند ) .

دوره ماه عسل مثل این است که ماده ای مصرف کرده اید که باعث سرخوشی شما شده و با احساسات شما بازی می کند .

وقتی در اثر این ماده نشئه هستید ، همسرتان فوق العاده به نظر می رسد . دوران ماه عسل که به اتمام رسید، عمل متعهدانه ای که برای بهبود رابطه خود انجام می دهیم و مبتنی بر پذیرش و « پایبندی » می باشد به دادمان می رسد .

 

 

عشق در عمل سخت به نظر می رسد ؛ با این حال  شما واقعیت را نمی بینیدکه این فقط اوهام ناشی از مصرف ماده مخدر است .

تنها زمانی که اثر مواد از بین رفت ، همسرتان را آنچنان که واقعـا هـست، می بینید و اینجاست که ناگهان متوجه می شوید زره درخشان شوالیه تان، پر از نقاط زنگ زده است و اسب سفیدش هم چیزی جز یک الاغ خاکستری رنگ نیست . یا لباس دوشیزه که باید از ابریشم خالص باشد، چیزی جز نایلون ارزان قیمت و موی پریشانش چیزی جز کلاه گیس نیست .

طبیعتاً این واقعیت شما را شوکه می کند ، اما در عین حال برای هر دوی شما در این واقعیت، فرصتی است برای ساختن رابطه ای اصیل و صمیمی.

همراه با گسترش این رابطه ، احساس جدیدی از عشـق بـه وجـود می آید؛ شاید آنقدرها پرشور یا نشئه آور نباشد ، اما غنی تر و رضایت بخـش تـر است. با توجه به همه این ها ، قصد دارم راه مؤثرتری برای فکر کردن درباره عشق پیشنهاد کنم :

 

اینکه عشق را به جای احساس ، به عنوان یک اقدام ببینیم . احساس عشق از روی هوس می آید و می رود؛ نمی توانید آن را کنترل کنید .

امـا اقـدام عاشقانه چیزی است که می توانید انجامش دهید ، حال هر احساسی که می خواهید داشته باشید . برای مثال ، بعضی اوقات من و همسرم بحث و جدل می کنیم ، سخنان نیش دار تحویل هم می دهیم و بر سر هم فریاد می کشیم ، تا جایی که در نهایت هر کدام به یکی از اتاق های خانه می رویم و غائله را تمام می کنیم . این کار بی فایده است . ما را به هم نزدیک تر نمی کند ؛ مشکلی را هم حل نمی کند . فقط زمان را هدر می دهد و سرزندگی را از رابطـه مـان می گیرد .

 

تجربه های تلخ به ما آموخته که هرچه زودتر آسیب را ترمیم کنیم ، برای هر دومان بهتر است . گاهی اوقات همسرم پا پیش می گذارد و گاهی من این کار را می کنم؛ در هر صورت ، یکی از ما قبل از آنکه دیر شود پیش قدم می شود .

 

البته کار آسانی نیست . لازم است سعه صدر داشته باشید و برای احساس خشم فضایی ایجاد کنید تا حضور داشته باشد، بدون آنکه شما را در خود غرق کند . باید همه افکاری را که می گویند حق با شما است و همسرتان اشتباه می کند رها کنید . لازم است دوباره به ارزش هایتان متصل شوید و به یاد بیاورید که می خواستید چه جور همسری باشید و چه جور رابطه ای برقرار کنید . بعد از آن ، باید دست به عمل بزنید.

 

 

چند هفته پیش من و همسرم کارمل ، دعوای شدیدی کردیم و این بار من بودم که برای آشتی پیش قدم شدم . آن لحظه هنوز عصبانی بودم و هنوز فکر می کردم که حق با من است و همسرم اشتباه می کند . اما احیای رابطه مان برایم مهم تر از « بر حق بودن » بود.

این بود که راهم را کشیدم و رفتم به اتاق خواب ، کارمل داشت کتاب می خواند . از او بابت اینکه سرش داد زدم عذرخواهی کردم و پرسیدم دوست دارد در آغوشش بکشم؟

او گفت : « نه ، ولی اگه میلت می کشد ، عیبی نداره » . این بود که روی تخت دراز کشیدیم و همدیگر را در آغوش کشیدیم . اما آن زمان که کارمل را در آغوش گرفته بودم ، عشقی نسبت به او احساس نمی کردم . برعکس ، حالتی از تنش ، ناکامی ، خشم ، محق بودن و میل شدیدی به بحث و جدل و به کرسی نشاندن حرف خودم داشتم . ( کارمل هم دقیقا همین حس و حال را داشت).

با وجود آن احساسات شديد ، مـن و کارمل همچنان همدیگر را در آغوش گرفتیم و در نهایت هر دو به آرامش رسیدیم.

بنابراین هر دوی ما دست به اقدامی عاشقانه زدیم ، اگر چه احساس عشق در آن لحظه وجود نداشت . این واقعیت که می توان عاشقانه اقدام کرد حتی زمانی که احساس عشـق وجـود ندارد ، قدرت زیادی به ما می بخشد . چرا ؟

چون با اینکه احساس عشـق زودگذر و در اغلب موارد از کنترل من و شما خارج است ، می توانیم از الآن تا آخر عمر ، همیشه و همه جا ، عاشقانه عمل کنیم . واقعیت این است که تمام احساسات بشـر مشمول ایـن حقیقت اند . برای مثال می توانید احساس خشم داشته باشید اما با آرامـش عـمـل کـنیـد . می توانید احساس اضطراب داشته باشید ، اما با اعتمادبنفس عمل کنید .

این توانایی ما را به یکی از مباحث کلیدی ACT هدایت می کند :

دست از تلاش برای کنترل احساسات خود بردار و به جای آن رفتارت را کنترل کن !