مشکل شما چیست؟
جولی: ما اوقات خوشی با هم داشتیم. آخر هفته ها بیرون می رفتیم ، پارتی راه می انداختیم، باهم شام میخوردیم،درس میخواندیم و... الآن آقا فقط برنامه های ورزشی تلویزیون رو تماشا میکنه . آخه منم نیاز به تفریح دارم !
راس: اون فکر می کنه من اسکناس چاپ می کنم . همه اش خرج خرج خرج . خرت و پرت های به درد نخـور مـی خـره؛ لباس ، کتاب و لوازم آشپزخونه . حتی این اواخر رفته یه تلویزیون صفحه پلاسمای جدید خریده . انگار نه انگار که وام مسکن گرفتیم و باید قسط هاش رو بدیم .

جولی: اون دیگه به رابطه جنسی علاقه نداره . وقتی من می خوابم تازه میاد تو رختخواب و قبل از اینکه از خواب بیدار شم از رختخواب می زنه بیرون . می دونم که از وقتی بچه دار شدم وزنم اضافه شده ، اما ...
راس: حرف حساب تو کتش نمی ره . انگار همه اش حق با اونه و همیشه درست میگه . مرغش یه پا داره . اگه چیزی رو که می خواد به دست نیاره ، باور کنید روزمو زهرمار می کنه . تمام مدت عصبانیه.
جولی: هیچ وقت خدا خونه نیست . همیشه یا سر کارشه یا بیرون با دوستاش وقت می گذرونه یا داره با ماشینش ور میره . وقتی هم هست اصـلا به حرف هام گوش نمی ده . همیشه سرش تو کار خودشه.
راس: فکر می کردم مردها آدم های نامرتبی هستن نه خانم ها ! اما همیشه خدا کار من اینه که بعد از رفتنش ریخت و پاشش رو جمع و جور کنم.

آیا این شکایت ها برای شما هم آشنا است ؟
این ها نمونه ای از شکایت های رایجی است که اغلب در اتاق مشاوره می شنوم . طی چند سال کار با افرادی از طیف ها و زمینه های گوناگون ، دیده ام مراجعینم به هر بهانه ای که فکرش را بکنید از همسران خود شکایت داشته اند.
از بوی بد دهان گرفته تا بدسلیقگی در لباس پوشیدن ، از نداشتن دوست و رفیق گرفته تا داشتن دوستان نامناسب ، از پرحرفی گرفته تا کم حرفی یا « حرف های بی ربط زدن » .
این یک واقعیت است : بهانه های ما برای ایراد گرفتن از همسرمان تمامی ندارد .
قاتلان عشق
صرف نظر از اینکه مشکلات خاص شما چیست ، می توان قاتلان عشق را در پنج فرآیند اصلی خلاصه کرد . این پنج فرآیند صمیمیت و سرزندگی را از رابطه می گیرد .
می توانید آنها را با کلیدواژه موانع به خاطر بسپارید که مخفف این کلمات است :
م- متصل نبودن
و- واکنشی بودن
ا- اجتناب کردن
ن- نادیده گرفتن ارزش ها
ع- عقب نشینی به حاشیه امن

متصل نبودن
آیا تا به حال حس کرده اید که با کسی اتصالی ویژه دارید ؟
شاید این اتصال را با همسرتان داشته اید ( دست کم روزهای اول زندگی ، قبل از آنکه مشکلات شروع شود ) .
وقتی با کسی اتصال برقرار می کنیم ، مثل این است که چیزی ما را به هم پیوند داده است. بدیهی است که برای برقراری ارتباطی صادقانه با انسانی دیگر ، اولین گام این است که به او توجه نشان دهیم .
با این وجود ، توجه کردن به خودی خود کافی نیست . این توجه باید با نوعی نگرش خاص همراه باشد؛ یعنی با گشودگی ، کنجکاوی و پذیرش.
گشودگی در برابر یکدیگر یعنی بدون حالت تدافعی ، بدون خصومت و بدون قضاوت قبلی به یکدیگر گوش دهیم. مثل این است که دست هایمان را کاملا باز کنیم تا طرف مقابل را در آغوش بکشیم ، به جای آنکه دست هارا ببندیم ، مشت ها را گره کنیم یا انگشت اتهام به سویش دراز کنیم.
کنجکاوی یعنی نشان دادن علاقه واقعی به دیگری ؛ اینکه دست از برداشت های قبلی خودمان برداریم و سعی کنیم او را بفهمیم ؛ اینکه او کیست و همین حالا چه می خواهد و به چه چیزی نیاز دارد .
پذیرش یعنی تمایل به پذیرفتن آنچه دیگری به ما می دهد و ایجاد کردن فضایی برای آنچه او انتخاب کرده تا ما را در آن سهیم کند . به فرآیند توجـه تـوأم با گشایش و کنجکاوی « توجه آگاهی » می گویند .
زمانی که کسی با توجه آگاهی با ما ارتباط برقرار می کند احساس مهم بودن ، خاص بودن ، عزیز بودن ، درک شدن ، ارج و قرب داشتن و ارزشمند بودن به ما دست می دهد .
اما وقتی کسی اتصالش را با ما قطع می کند ؛ زمانی که رفتارش طردکننده ، سرد یا مقاوم است ؛ وقتی به نظر می رسد کسل ، بی میل یا نسبت به حضور ما بی تفاوت است ؛ زمانی که با ما نه همچون انسانی ارزشمند ، بلکه مثل موجودی مزاحم ، متجاوز یا آزاردهنده رفتار می کند ، آن وقت احساس خوبی به ما دست نمی دهد. اینطور نیست؟
متأسفانه وقتی یکی از زوجین اتصالش را با دیگری قطع می کند ، دیگری هم با انجام همین کار تلافی می کند و طولی نمی کشد که مارپیچ رو به پایینی شکل می گیرد .

واکنشی بودن
باب با پسر سه ساله اش دانیل ، در حال بازی است . وقتی باب با صدای « اووه اووه اوره » با یک دست و یک پا دانیل را دور خودش می چرخاند ، کودک غرق خنـده می شود . هر چه هست بازی و سرگرمی است ، تا آن لحظه وحشتناک که دانیل از میان دستان باب به زمین می افتد و به زمین برخورد می کند . در یک لحظه کوتاه سکوت همه جا را فرا می گیرد. بعد دانیل صورتش را در هم می کشد و با صدای بلند گریه می کند .
سارا ، همسر باب سراسیمه و با چهره ای برافروخته خودش را به دانیل می رساند و بر سر باب فریاد می زند « تو خیلی بی مسئولیتی ! » .
سپس دانیل را بلند می کند و در آغوش می گیرد و می گوید : « چیزی نیست. حالت خوبه. بابا چه بلایی سرت آورد ؟ » او پشت دانیل را نوازش می کند و به باب چشم غره می رود . باب از شدت خشم گر می گیرد .
او واکنش سارا را کاملاً ناعادلانه می داند . او هم بر سر سارا فریاد می کشد : « عجب کولی ای هستی ! » و شتابان از اتاق خارج می شود .
عکس العمل باب و سارا نمونه بارز برخورد واکنشی است . آنها به جای آنکه با آگاهی ، پذیرش و خویشتن داری به موقعیت پاسخ دهند ، به طور خودکار و نسنجیده عمل می کنند . ما در حالت واکنشی مثل عروسک های خیمه شب بازی به نخ افکار و احساساتمان وصلیم و شتابان به این طرف و آن طرف حرکت می کنیم. وقتی در چنگال برخورد واکنشی اسیریم ، تکانشی ، بی فکر و خودکار عمل می کنیم؛ مثل این است که هیجانات ما را کورکورانه به این سو و آن سو بکشانند و باورها و قضاوت هایمان چشممان را به واقعیت می بندند . هر چه به عنوان یک همسر واکنشی تر عمل کنید ، بیشتر به رفتارهای خودشکنی(مثل عذرخواهی خیلی زیاد ) دست خواهید زد؛ که به جای دمیدن روح در زندگی تان ، آن را خفه می سازد.

اجتناب کردن
« هرکس دوست داره احساس بدی داشته باشه ، دستش رو ببره بالا . »
این حرف را در یک سخنرانی با بیش از ششصد مخاطب گفتم ولی حتی یک دست هم بالا نرفت. تعجب آور نیست، ما انسان ها علاقه ای به احساسات ناخوشایند نداریم و می کوشیم تا از آنها اجتناب کنیم .
این کاملا طبیعی است ، اما مشکل ساز هم هست. هر چه بیشتر به اجتناب از احساسات ناخوشایند بها بدهیم ، زندگی مان خراب تر می شود.
سطوح بالای اجتناب تجربه ای یا به زبان خودمانی تلاش برای خلاص شدن از شر احساسات ناخوشایند ، با افزایش خطر افسردگی ، اضطراب ، استرس ، اعتیاد و طیف گسترده ای از سایر مشکلات مربوط به سلامت رابطه دارد ( هیز و همکاران ، ۱۹۹۶ ) .
چرا اینطور است ؟ خوب ، تا حد زیادی دلیلش نوع راهبردهایی است که برای اجتناب به کار می گیریم؛ راهبردهایی مثل وارد کردن مواد مختلف به بدن ، پرت کردن حواس خود به چیزهای دیگر و پناه بردن به حاشیه امن خود. بیایید نگاهی گذرا به این موارد بیندازیم :
وارد کردن مواد مختلف به بدن- آدم ها استاد این کارند . اینکه انواع و اقسام چیزها را به خورد بدنشان بدهند تا احساس بهتری پیدا کنند؛ شکلات ، پیتزا ، نوشیدنی های جورواجور ، سیگار ، ماری جوانا ، هرویین ، واليوم ، اکستازی ، سیب زمینی سرخ شده و بستنی تنها مشتی از خروار است .
این مواد اغلب به ما کمک می کنند تا در کوتاه مدت از احساسات ناخوشایند اجتناب کنیم ، اما وقتی به طور افراطی به آنها تکیه می کنیم ، در بلندمدت سلامت و تندرستی ما را تهدید می کنند.
پرت کردن حواس- وقتی احساس ناخوشایندی به ما دست می دهـد ، اغلـب تـلاش می کنیم تا « بهش فکر نکنیم » ، سعی می کنیم حواسمان را با هر چیز دم دستی پرت کنیم؛ از تلویزیون و کامپیوتر و جدول کلمات گرفته تا پشت سر هم مهمانی رفتن ، خود را غرق در کار کردن یا حتی ورزش افراطی . هرچند پرت کردن حواس به چیزهای دیگر به ما کمک می کند تا از بروز احساسات منفی برای کوتاه مدت اجتناب کنیم، اغلب کیفیت زندگی ما را پایین می آورد . چرا ؟
اول ، وقتمان هدر می رود . چقدر از عمر خود را به تماشای تلویزیون ، وب گردی یا خواندن مجله های زرد گذرانده اید برای اینکه از ملامت دیگران ، اضطراب یا تنهایی خلاص شوید ؟
تصور کنید چه خوب می بود اگر این اوقات را صرف چیزهایی می کردید که برایتان مهـم و معنی دارند . دوم ، وقتی کیفیت زندگی خود را کم و حواسمان را به چیزهای دیگر پرت کنیم، در بلندمدت کار مؤثری انجام نمی دهیم . در روابط هم این شیوه اجتناب بسیار شایع است؛ به جای تلاش برای آنکه کاری کنیم که رابطه مان با همسرمان رابهبود ببخشیم؛ سر خود را به چیزهای دیگر گرم می کنیم .

نادیده گرفتن ارزش ها
ارزش ها عمیق ترین امیال قلبی شما هستند ؛ اینکه می خواهید در فرصت کوتاهی که بر روی این کره خاکی دارید چه کار کنید و زندگی تان مظهر چه چیزی باشد . زمانی که از مراجعینم می خواهم با ارزش هایشان ارتباط برقرار کنند و بگویند که دوست دارنـد چـه جـور همسری باشند ، اغلب ارزش هـای خـود را با کلماتی همچون دوست داشتنی ، مهربان ، مراقب ، دلسوز ، پشتیبان ، اهـل سـرگرمی ، آسان گیر ، رمانتیک خونگرم و امثال آن توصیف می کنند . برعکس ، کلماتی هم هستند که هرگز به زبان نمی آیند :
پرخاشگر ، عبوس ، غرغرو ، دمدمی مزاج ، اهل بحث و مجادله ، بی بندوبار ، غیر قابل اعتماد ، فریبکار ، دروغ گو ، مهاجم ، سرد و بی روح ، تنبیه گر و غیر صمیمی. بنابراین از خودتان این سؤال را بپرسید : وقتی در رابطه تان « عیب و ایرادی » پیدا می شود و از دست همسرتان می رنجید ، رفتار شما بر مبنای کـدام فهرست كلمـات است ؟ برای بیشتر مردم ، در عمل فهرست دوم ( صفاتی که هرگز مد نظرشان نیست ) غلبه دارد .
اگر مواظب نباشید ، به محض اینکه ناراحت می شوید ، ارزش هایتان را فراموش می کنید و به جای آنکه همسری دلخواه باشيد اتصالتان را قطع می کنید، واکنشی عمل می کنید و به سنگر ذهن خود عقب نشینی می کنید . ذهن هیچ چیز را بیشتر از این دوست ندارد که ما را به عقب برگرداند و تمام جنگ و دعواها ، اختلافات و شکایت های قدیمی را بار دیگر به رخمان بکشد.

عقب نشینی به حاشیه امن
موقعیت های دشوار موجب بروز احساس های ناخوشایندی مانند ترس ، اضطراب ، خشم یا ناکامی می شوند . اگر بخواهیم سروکله این احساسات پیدا نشود ، یک راه این است که خودمان را به کل از این موقعیت ها دور نگه داریم. برای مثال ، شاید به این نتیجه برسید که از حرف زدن با همسرتان سر باززنید، یا به حرف هایش گوش نکنید، یا از خیر شریک شدن رختخوابتان با او بگذرید، یا به محض اینکه احساس کردید کار دارد بالا می گیردو دعوا می شود اتاق را ترک کنید یا گفتگو را تمام کنید.
شکی نیست که برخی اوقات باید از موقعیت های آزاردهنده اجتناب کرد . برای مثال اگر آتش کشمکش در حال شعله ور شدن است ، شاید بهتر باشد که « وقت استراحت بگیرید» و این فرصت را برای هم فراهم کنید که قبل از ادامه بگومگو ، کمی آرام شوید. اما اگر فرار از مواجهه با موقعیت های چالش برانگیز زندگی زناشویی برایتان تبدیل به عادت شود ، در بلندمدت آسیب خواهید دید . در اصطلاح به این کار « پناه بردن به حاشیه امن » می گوییم . متأسفانه این حاشیه آنقدرها هم امن نیست . هر چه بیشتر در این محدوده زندگی کنید ، بیشتر احساس می کنید که زندگی شما را گیر انداخته ، پایین کشیده و باعث شکست شما شده است. باید نام آن را به « حاشیه رکود » تغییر دهیم . اگر می خواهید رابطه تان رشد و تحول پیدا کند چاره ای ندارید جز اینکه وارد بسیاری از موقعیت های چالش انگیز شوید و فضا را برای تجربه کردن احساسات ناخوشایندی که با خود به همراه می آورند ، آماده سازید .
اگر همیشه از این موقعیت ها اجتناب می کنید رابطه تان محکوم به درجا زدن است . بنابراین ، روی هم رفته عاقبت اجتناب برای روابط چندان خوب نیست .