مدل شناختی داگاس و چاود


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 16 بهمن 1404

 

مدل شناختی داگاس و چاود برای اختلال اضطراب فراگیر

 

 

تا کنون چیزی درمورد مدل های شناختی شنیده اید ؟

شناخت درمانی چطور؟

شناخت درمانی درواقع از زمانی که انسان ها بیشتر به دنیای درون خود توجه کردند و روی افکار خود متمرکز شدند وجود داشت اما شروع علمی این درمان در روان شناسی به اواخر دهه 1960 برمیگردد.

تاکید مدل های شناختی براین است که افکار ، احساس و رفتار ما بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند.

در واقع انواع مدل های شناختی منبع اضطراب و نگرانی را در مواردی مثل افکار  ، باور های بنیادین  ، نگرش ها ، جهت گیری ها و... می جویند.

باورهای بنیادین افراد ،شیوه پردازش اطلاعات محیطی آنها را هدایت میکند.

باورهای بنیادین شامل جملات و باورهایی هستند که از دوران کودکی یا نوجوانی در مورد خودمان در ما شکل گرفته مثلا:

من دوست داشتنی نیستم ،

من بی عرضه هستم ،

من توانمندم ،

من زشتم و...

این جملات درونی ، بر نحوه تجزیه وتحلیل و نگرش ما نسبت به محیط تاثیر می گذارند.

در این مطلب پایه نظری و تجربی مدل شناختی داگاس و چاود را در مورد اختلال اضطراب فراگیر ارائه خواهیم کرد.

 

هدف اصلی ما آماده سازی خواننده برای ورود به مطلب بعدی که موضوع آن  درمان شناختی رفتاری جدیدی است که بر پایه مدل عدم تحمل بلاتکلیفی بنا شده، است.

این مدل شناختی چهار مشخصه اصلی دارد:

عدم تحمل بلاتکلیفی،

باورهای مثبت در مورد نگرانی،

جهت گیری منفی نسبت به مشکل و

اجتناب شناختی.

 

اگرچه بدون شک عوامل رفتاری و هیجانی و پاسخ های فیزیولوژیک نقش مهمی در اختلال اضطراب فراگیر ایفا میکنند اما عوامل شناختی نقش بنیادینی در سبب شناسی اختلال اضطراب فراگیر دارند.

 

عدم تحمل بلاتکلیفی :

عدم تحمل بلا تكلیفى مشخصه اصلی مدل داگاس و چاود میباشد که به یک ویژگی ذاتی ناشی از یک سری باورهای منفی در مورد بلاتکلیفی و معنی های آن اشاره دارد .

 برای مثال افرادی که قادر به تحمل بلاتکلیفی نیستند بر این باورند که بلاتکلیفی فشار زا و نگران کننده میباشد .

 بلاتکلیفی در مورد وقایع آینده ناخوشایند و عصبی کننده است .  وقایع غیر قابل پیش بینی ناگوار می باشند و باید از آنها اجتناب کرد.

یکی از هدف های شناخت درمانی برای کمک به مراجعین، ارزیابی مجدد احتمال رخ دادن اتفاقات یا پیامدهایی است که افراد مضطرب پیش بینی می کنند .

برای مثال، بیماری را تصور کنید که نگران از دست دادن شغل اش است این بیمار ممکن است احتمال رخداد این مشکل را بیشتر از حد واقعی برآورد کند:

اگر هر کاری را کامل انجام ندهم شغلم را از دست میدهم و بعد از آن کارفرماهای دیگر می فهمند که من از شغلم اخراج شده ام بنابراین من را استخدام نمی کنند و در نتیجه بیکار می مانم و نمیتوانم مخارج زندگی خود را بپردازم.

هنگام استفاده از شناخت درمانی، درمانگر برای ارزیابی مجدد این افکار و رسیدن به برآوردهای واقع گرایانه تر در مورد احتمال از دست دادن شغل و عدم فرصت های استخدامی در شغل های دیگر به مراجع کمک می کند.

طبق نظریه شناختی اضطراب، ارزیابی مجدد احتمال و هزینه های مالی و روانی پیامد مورد ترس، منجر به کاهش نگرانی و اضطراب در مورد پیامد بالقوه میشود.

آنچه را که مرتبا در کار با بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر تجربه کرده ایم این است که این افراد برای متوقف کردن نگرانی خود نیاز به قطعیت مطلقی دارند که به آنها این اطمینان را بدهد که یا واقعه معینی رخ نخواهد داد و یا قادر به مقابله با پیامدهای ناگوار احتمالی در آینده هستند یعنی در واقع به نوعی باز هم نمیتوانند بلاتکلیفی را تحمل کنند.

افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر تمایل بسیار زیادی به تفسیرهای تهدید آمیز اطلاعاتی دارند که برایشان مبهم است.

یعنی وقتی نتیجه ی چیزی را نمیدانند ترجیحشان این است که آن نتیجه را منفی ارزیابی کنند. بنابراین، این بیماران هنگام مواجهه با موقعیتی با دو یا چند پیامد ،احتمال وقوع پیامد منفی را بیشتر برآورد می کنند.

برای مثال اگر این افراد یک پرواز متلاطمی را تجربه کنند بیشتر تمایل دارند که این موقعیت مبهم را این گونه تفسیر کنند که هواپیمای آنها سقوط خواهد کرد.

تمایل به تفسیرهای تهدیدآمیز از اطلاعات مبهم در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، احتمالاً ناشی از عدم تحمل بلاتکلیفی است.

در واقع باورهای منفی آنها درباره عدم تحمل بلاتكلیفی منجر به تمایل آنها به تفسیرهای تهدید آمیز از اطلاعات نامشخص و مبهم میشود.

باورهای مثبت :

در تلاش برای دستیابی به درک مفید و جامع از باورهای مثبتی که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در مورد نگرانی دارند آنها را در پنج طبقه مفهوم بندی کردیم :

 (۱) نگرانی به یافتن راه حل هایی برای مشکلات کمک می کند

(۲) نگرانی انگیزه افراد را برای انجام دادن فعالیت ها افزایش می دهد

(۳) نگرانی قبل از وقوع احتمالی وقایع ناخوشایند، هیجان ها و واکنش های منفی مانند ناامیدی، غمگینی و یا احساس گناه را هنگام وقوع رویدادهای ناخوشایند کاهش می دهد.

(۴) نگرانی به خودی خود وقوع حوادث ناگوار را کاهش می دهد. این طرز فکر را تفکر جادویی یا همجوشی فکر عمل می گویند .

(۵) نگرانی یک صفت شخصیتی مثبت است.

 

نتایج برخی از پژوهش ها در مورد باورهای مثبت در افراد غیربالینی نشان می دهد که ترکیب این باورها نگرانی مفرط و غیر قابل کنترل را پیش بینی می کند (لوحسن، داگلاس، بوکانسکی ۲۰۰۳ ،  رابی چاود و همکاران  ۲۰۰۳)

از میان این باورهای مثبت، باور شماره پنج (نگرانی یک صفت شخصیتی مثبت است) بهترین پیش بینی کننده ی نگرانی مفرط در جمعیت عمومی به شمار می آید (باگرمن بوهر، کورتر و داگاس  ۲۰۰۴)

جهت گیری منفی نسبت به مشکل :

افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، پیوسته نگران وقوع احتمالی طیف وسیعی از اتفاقات منفی هستند، آن‌ها انتظار وقوع رویدادهای ناگواری را دارند. تحریک‌پذیرند. دچار انقباض‌های عضلانی بسیاری می‌شوند. ممکن است دچار مشکلات خواب و تمرکز شوند و به احتمال زیاد عملکرد روانی‌اجتماعی آن‌ها به‌شدت تخریب شده است (قادری، اکرمی ۱۴۰۰).

طبق مدل های رایج درباره حل مسأله  فرایند حل مسأله شامل دو مرحله می باشد. جهت گیری نسبت به مشکل و مهارت های حل مسأله.

جهت گیری نسبت به مشکل شامل درک مشکلات ارزیابی از خود به عنوان حل کننده مسأله و انتظارات مربوط به پیامدهای حل مساله می شود. از طرف دیگر مهارت های حل مسأله به مهارت های واقعی اشاره دارد که لازمه حل موفقیت آمیز مسائل روزمره میباشد.

این مهارت ها عبارتند از:

 1- تعریف مشکل و فرمول بندی اهداف حل مسأله

 2- ارائه راه حل های متنوع – انتخاب یک راه حل

 3- اجرای راه حل برگزیده

 4- ارزیابی اثربخشی آن

 

نتایج پژوهش ها نشان میدهد که نگرانی و اختلال اضطراب فراگیر ارتباط تنگاتنگی با جهت گیری کلی نسبت به مشکل دارند اما با مهارت های حل مسأله ارتباط چندانی ندارند.

در واقع اگرچه افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر دانش حل مشکلات خود را دارند اما به علت داشتن جهت گیری هایشان نسبت مشکلات هنگام مواجهه با آنها به سختی می توانند خودشان را برای استفاده از دانش حل مساله قانع کنند.

این بیماران مشکل را به عنوان یک عامل تهدید می بینند. در توانایی حل مسأله علی رغم دارا بودن این دانش در مهارت خود تردید می کنند و در مورد پیامدهای حل مسأله بدبین می باشند.

اجتناب شناختی:

مؤلفه نهایی مدل داگاس، اجتناب شناختی است که به راهبردهایی اشاره دارد که این افراد جهت اجتناب از محتوای تهدیدآمیز شناختی ، استفاده می کنند.

در بررسی ما ، راهبردهای اجتناب شناختی می تواند به دو طبقه گسترده تقسیم شده باشد:

1- راهبردهای ضمنی یا خودکار

2- راهبردهای صریح یا ارادی

 

راهبردهای اجتناب شناختی ضمنی یا خودکار :

از اواخر دهه ۱۹۸۰ توماس بورکووک پژوهشگر دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، ماهیت اجتنابی نگرانی را مورد بررسی قرار داده است نتایج پژوهش های انجام شده توسط بورکووک، نشان می دهد که راهبردهای اجتنابی ضمنی به افراد این فرصت را می دهد که از محتوای شناختی تهدید آمیز اجتناب کنند .

همچنین این راهبردها، برانگیختگی فیزیولوژیکی ناخوشایند را کاهش می دهند. بورکووک مشاهده کرد که اساساً ،نگرانی نوعی فعالیت ذهنی کلامی – زبان شناختی است. در واقع نگرانی به عنوان یک فرآیند کلامی جایگزین تصاویر ذهنی ناخوشایند می شود.

 

راهبردهای اجتناب شناختی آشکار :

شواهد محکم پژوهش نشان میدهد که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر علاوه بر این که از راهبردهای اجتناب شناختی ضمنی مانند اجتناب خودکار از تصاویر ذهنی تهدید آمیز استفاده می کنند راهبردهای اجتناب شناختی آشکار یا ارادی را نیز به کار می گیرند.

این موارد شامل راهبردهای آزادی زیر می باشند:

  1. سرکوب کردن افکار نگران کننده
  2.  جایگزینی افکار خنثی یا مثبت به جای افکار نگران کننده
  3. استفاده از حواس پرتی به عنوان روشی جهت توقف افکار نگران کننده
  4. اجتناب از موقعیت های برانگیزاننده افکار نگران کننده

 

چگونه استفاده بیش از حد از اجتناب شناختی منجر به اختلال اضطراب فراگیر می شود؟

از راهبردهای اجتناب شناختی که در بالا ذکر شد، راهبرد سرکوب کردن افکار نگران کننده بیشترین توجه پژوهشی را به خود اختصاص داده است.

طبق نظریه های اخیر سرکوبی افکار تلاش برای بازداری افکار ناخواسته منجر به اثرات افزایشی می شود. منظور از اثرات افزایشی، افزایش افکار در طول تلاش برای سرکوبی است.

برای مثال اگر از شما درخواست کرده باشند که یک دقیقه در مورد خرس سفید فکر نکنید ممکن است که متوجه شوید که در طی آن دوره بازداری یک دقیقه ای، افکار زیادی در مورد خرس سفید به سراغ شما می آیند. بنابراین سرکوبی ،افکار مانند دیگر راهبردهای اجتناب شناختی که در بالا ذکر شد، از طریق مسیرهای مختلفی منجر به اجتناب از واکنش های هیجانی ناخوشایند می شود و موجبات ایجاد و تداوم اختلال اضطراب فراگیر را فراهم می کنند.

 

حنانه مفیدیان_روانشناس