تفاوت اهداف با سیستم :
اهداف را فراموش و به جای آن بر سیستم تمرکز کنید
عقیده ی عمومی بر این است که بهترین راه برای دستیابی به آن چه در زندگی می خواهیم اعم از تناسب وزن، راه اندازی کسب وکاری موفق، استراحت بیشتر و نگرانی کمتر و وقت گذرانی بیشتر با دوستان و خانواده، تعیین اهداف معین و قابل پیگیری است.

من هم سالها به این روش با عادت هایم روبه رو میشدم. اهداف مختلفی داشتم که باید به هر کدام از آنها میرسیدم. برای نمراتی که میخواستم در مدرسه به آنها برسم، برای وزنه ای که باید در باشگاه آن را بلند میکردم و برای سودی که باید در تجارتم به آن میرسیدم اهدافی مشخص میکردم. در تعدادی از آنها موفق میشدم اما در بسیاری از آنها شکست میخوردم. در نهایت متوجه شدم که نتایج من با اهدافی که تعیین کرده بودم ارتباط کمی داشتند و تا حد زیادی به سیستمی که دنبال میکردم بستگی داشتند.
سیستم ها و اهداف چه فرقی باهم دارند؟
اهداف به نتایجی مربوط اند که میخواهید به دست آورید در حالی که سیستم ها با فرایندهایی سروکار دارند که به آن نتایج منجر میشوند.
اگر مربی هستید، احتمالاً هدفتان پیروزی در مسابقات قهرمانی است. سیستم شما عبارت است از شیوه جذب بازیکن ها، مدیریت کمک مربی ها و هدایت تمرین ها.
اگر کارآفرین هستید، احتمالاً هدفتان این است که کسب وکاری یک میلیون دلاری راه اندازی کنید. سیستم شما عبارت است از شیوه ی آزمایش ایده های محصولات، استخدام کارمندان و راه اندازی کمپین های بازاریابی.
اگر موسیقیدان هستید، احتمالاً هدفتان این است که اثر هنری جدیدی خلق کنید. سیستم شما عبارت است از میزان تمرین، بررسی و برآمدن از عهده ی اجرای قطعات مختلف و روش دریافت بازخورد از مربی تان.

اکنون سؤال این جاست، اگر اهداف خود را کاملاً نادیده بگیرید و فقط بر سیستمتان تمرکز کنید، آیا هنوز هم احتمال دارد موفق شوید؟
برای مثال اگر یک مربی بسکتبال بودید و هدف پیروزی در مسابقات را نادیده میگرفتید و فقط بر تمرینات روزانه ی تیم متمرکز میشدید آیا نتیجه ای به دست می آوردید؟ به نظرم به نتیجه می رسیدید.
هدف هر ورزش این است که بهترین امتیاز کسب شود اما این که در کل بازی به صفحه ی امتیازات خیره شوید احمقانه است؛ تنها راه پیروزی این است که هر روز تمرین کنید. به گفته ی بیل والش، برنده ی سه دوره از مسابقات سوپربول «امتیازها حواسشان به خودشان هست». این امر درباره ی جنبه های دیگر زندگی هم صدق میکند.
زمانی که بیشتر وقت خود را به اهداف اختصاص بدهید و برای طراحی سیستم خود زمان کافی اختصاص ندهید، مشکلات آغاز خواهند شد:
مشکل اول: برنده ها و بازنده ها اهداف یکسانی دارند
ما روی افرادی که پیروز شده اند یعنی بازمانده ها تمرکز میکنیم و به اشتباه تصور میکنیم که انتخاب اهداف بلند پروازانه باعث پیروزی آنها شده است. در حالی که تمام افرادی را نادیده میگیریم که همان اهداف را داشته اما موفق نشده اند.
تمام شرکت کنندگان المپیک مدال طلا میخواهند اما تنها زمانی به نتیجه ای متفاوت دست پیدا کردند که سیستمی از پیشرفت های کوچک و مستمر را عملیاتی کردند.
مشکل دوم: دستیابی به هدف صرفاً تغییری زودگذر است
تصور کنید اتاقتان نامرتب است و میخواهید آن را تمیز کنید. اگر انرژی خود را به تمیز کردن اتاق اختصاص دهید اتاقتان تمیز میشود؛ اما اگر همان بی نظمی را که باعث نامرتب شدن اتاق شده ادامه دهید به زودی تلی از زباله و آشغال خواهید داشت که همیشه میخواستید آن را تمیز کنید.
از آن جا که هرگز سیستم خود را تغییر نداده اید، بازهم به همان نتیجه خواهید رسید. شما علائم یک مشکل را برطرف کرده اید اما در علت آن تغییری ایجاد نکرده اید.
زمانی که مشکلات را در سطح نتایج حل کنید فقط موقتاً حل شان کرده اید برای دستیابی به نتیجه ی مورد نظر باید مشکلات را در سطح سیستم حل کنید و داده های ورودی را تغییر دهید تا بازده خروجی خودش تغییر کند.

مشکل سوم: اهداف شادی تان را محدود می کنند
هر هدف این فرض را به همراه دارد:
« زمانی که به هدفم برسم، آن وقت شاد خواهم بود.»
مشکل تفکر اولویت اهداف این است که دائماً خوشبختی را تا زمان رسیدن به نقطه ی عطف بعدی به تأخیر می اندازد.
علاوه براین اهداف مشکل یا این یا آن را به وجود می آورند. یا به هدفت میرسی و موفق میشوی یا شکست میخوری و ناامید میشوی.
در این صورت به صورت ذهنی خود را در نسخه ی محدودی از شادی محصور می کنید. بعید است مسیر زندگیتان با همان مسیری که در نظر گرفته اید، یکی شود.
از نظر عقلانی درست نیست که رضایت خود را در زندگی به یک مسیر محدود کنید
وقتی که برای رسیدن به موفقیت مسیرهای دیگری هم وجود دارند. ذهنیت در اولویت قراردادن سیستم مانند پادزهر است.
زمانی که عاشق فرایند باشید، دیگر مجبور نیستید صبر کنید تا به خودتان مجوز خوشبختی بدهید. میتوانید هر بار که سیستمتان به درستی به جلو می رود راضی و خشنود باشید. سیستم ممکن است به شکلهای مختلف موفق باشد، نه فقط با آن روشی که در آغاز تصور کرده اید.
مشکل چهارم: اهداف با پیشرفت بلندمدت همسو نیستند
در نهایت ذهنیت هدف محور میتواند تأثیر «پویو» ایجاد کند. بسیاری از دونده ها ماه ها سخت تلاش میکنند؛ اما همین که از خط پایان عبور کردند دست از تمرین بر می دارند. دیگر مسابقه ای نیست که به آنها انگیزه بدهد. زمانی که تمام تلاش تان روی هدفی خاص متمرکز باشد، بعد از رسیدن به آن دیگر چه چیزی می تواند شما را به جلو هل دهد؟
به همین دلیل است که بسیاری از مردم پس از دستیابی به یک هدف به عادت های پیشین خود باز میگردند.
دلیل انتخاب هدف این است که بازی را ببرید دلیل ایجاد سیستم ادامه دادن به بازی است. در نهایت، تعهد به فرایند است که «پیشرفت» را میسر میکند.